مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








جشنواره
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
جمعه 8 آذر 1392 :: نویسنده : عبرات
هر چه نیرو داشت در گلو جمع کرد، فریاد زد، نعره کشید، ناسزا گفت و دشنام داد، ولی او ساکت ایستاده بود و گوش می‏کرد. منتظر شد تا چهره‏ ی مرد زیر آوار سخنان زشتش مدفون شود. مرد کلافه شده بود، فکر می‏کرد با آن سخنان از کوره در می‏رود و خشم می‏گیرد، ولی هرچه صبر کرد جز سکوت عکس ‏العملی ندید.

با عصبانیت و در حالی که هنوز فحش می‏داد به سمت خانه‏ اش حرکت کرد. وقتی دور شد امام رو کرد به حاضرانی که مات و مبهوت از این صحنه در کنارش نشسته بودند و گفت: آنچه او گفت شنیدند؟ دوست دارم همه‏ ی شما همراه من به خانه‏ ی او بیایید و پاسخ مرا بشنوید. حاضران با خوشحالی گفتند: باشد، برویم، ولی چرا هرچه گفت شما سکوت کردید، کاش همین جا جسارت او را تلافی می‏کردید، یا دست کم اجازه می‏دادید که او را ادب کنیم. 

امام برخاست. آن عده نیز دنبال او به راه افتادند. در راه با هم پچ ‏پچ می ‏کردند که امام به او چگونه پاسخ خواهد داد، آیا فحش‏ هایش را به خود او برمی‏ گرداند، یا کتکش می‏زند؛ اما وقتی شنیدند امام آیه‏ ی (والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین) [1] را می‏خواند و تکرار می‏ کند از خود خجالت کشیدند و شرمنده شدند، فهمیدند که پاسخ امام به گونه‏ ی دیگری است و آنان در اشتباهند.

پس از کمی راه رفتن به خانه‏ ی آن مرد رسیدند. امام کناری ایستاد و گفت بگویید علی بن حسین آمده است. مرد صدای امام را از خانه شنید و به همسرش گفت: نگفتم؟! تازه پی برده که چه شنیده است، حتماً ازاینکه پیش آن همه جمعیت توهین و دشنام شنیده و آبرویش رفته، عصبانی شده و برای تلافی آمده است.

در را باز کرد و در حالی که در آستانه‏ی در ایستاده بود، دست به کمر زد و گفت: ها، چه شده؟

امام با نگاهی گرم‏تر از آفتاب و کلامی نرم‏تر از لالایی مادران فرمود: آمده ‏ام درباره‏ ی آن حرف‏هایی که زدی با تو صحبت کنم.

- بگو، می ‏شنوم.

- ببین برادرم، اگر تو راست گفته باشی خدا مرا عفو کند، و اگر دروغ گفته ‏ای خدا تو را بیامرزد.

گویی آسمان را بر سرش کوبیدند، اصلاً نمی‏توانست آنچه را که می‏ بیند باور کند، برایش قابل درک نبود، امام سجاد علیه ‏السلام به او «بردار» گفته بود و بعد از آن همه فحش و ناسزا از خدا برایش طلب آمرزش می‏کرد. رنگش از خجالت سرخ شد، از زنده بودن خود احساس شرم می‏کرد، آرزو کرد کاش زمین دهان باز می‏کرد و او را می ‏بلعید.

جوانه‏ های عشق و انسانیت از دلش سر برآورد و وجدان خفته‏ اش بیدار شد، سرش را از خجالت به زیر افکند و یک قدم جلو رفت، میان دو ابروی امام را بوسید و در حالی که می‏ گریست گفت: ای امام بزرگوار، آنچه درباره ‏ی تو گفتم از آن پاک و منزهی و من سزاوارترم، مرا ببخش.

آنگاه در زیر چتر محبت و آرامش امام سجاد علیه‏ السلام پناه گرفت. [2] .

 
پی نوشتها:
1- و فرو خورندگان خشم و عفوکنندگان مردم هستند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد « آل عمران (3) آیه ی 134».

2- مناقب ج4،ص157.




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : امام سجاد(ع)، والکاظمین الغیظ، چتر محبت و آرامش،


هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic