مقاتل
معرفی کتاب

«آینه در کربلاست» اثر دکتر محمدرضا سنگری تنها با گذشت یک سال از انتشار به چاپ هفتم رسیده است؛ این اثر روایتی کامل از واقعه عاشوراست.آینه در کربلاست از دقیقترین و جزئی پردازانه‌ترین تاریخ نوشته های عاشورا است که نویسنده در آن با استفاده از منابع دست اول و مورد وثوق علمای تاریخ شیعه، تحلیل جامعی از حادثه کربلا ارائه می‌دهد.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








جشنواره
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
شنبه 2 آبان 1394 :: نویسنده : عبرات
حضرت زینب كبری (س) در پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا هفتم هجری، در شهر مدینه به دنیا آمد.[1] وقتی ایشان متولد شد، حضرت زهرا (س)، او را نزد حضرت امام علی (ع) آورد و و به آن حضرت گفت که نامی بر این مولود بگذار. حضرت فرمودند که من بر پیغمبر خدا (ص) سبقت نمی‌گیرم. در این موقع رسول خدا (ص) به سفر رفته بودند وقتی از سفر برگشتند،امام علی (ع) به ایشان عرضه داشت که خدا به دخترت زهرا، دختری داده شما نام او را تعیین فرمائید. پیغمبر (ص) فرمودند فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها، فرزندان من است و اختیارشان با پروردگار است. لذا منتظر وحی خدا می‌باشم. در همان وقت جبرئیل نازل شد و عرض كرد: خدا تو را سلام می‌ رساند و می‌ فرماید نام این نوزاد را زینب بگذار زیرا ما در لوح محفوظ این نام را برای این مولود نوشته‌ ایم.[2]

ویژگی‌ ها حضرت زینب(سلام الله علیها)
حضرت زینب (س) ملقب به، عقیله بنی هاشم و عقیله الطالبین بود. عقیله، زن كریمه را می گویند كه در بین فامیل بسیار عزیز و در خاندان خود ارجمند باشد.[3]

حضرت زینب (س) چهره ای نورانی همچون ماه داشت. پیامبر (ص) در هنگام تولد او فرموده بود به همه حاضرین و غائبین امتم بگوید كه این دختر را محترم بدارند كه نمونه و نماینده خدیجه كبری (س) است.[4]

حضرت سجاد(ع) در وصف عمه‌اش زینب(س) فرمود:

«انتِ بحمدالله عالمةٌ غیرُ مُعَلَّمة، فَهِمَةٌ غیرُ مُفهمَة»

«عمه جان! به حمدالله، دانش تو دانشی الهی است و فهمی كه در قلب شریف تو وجود دارد از منبع فیض الهی است».[5]

ایشان به مدت پنج سال، وجود مبارك پیامبر اكرم(ص) و فامه زهرا (س) را درك كرد و این پنج سال فرصتی بود كه از نور وجود این دو دردانه زمان بهره گیرد، در دامان پر مهر و عطوفت آنان رشد نماید، از جرعه‌ های معرفت سیراب شود و حدیث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد.

هنگام تولد حضرت زینب (س)، رسول خدا (ص) او را بوسید و صورت به صورتش گذاشت و ‌فرمود:جبرئیل، به من خبر داده كه این دختر، در مصیبت‌ها و بلاها و شدائد، شریك حسین (ع) من است. هر كس بر زینب گریه كند، اجر و ثوابش مانند كسی است كه بر برادرانش حسن و حسین(ع) گریه نموده باشد.[6]


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت زینب(س)، عقیله بنی هاشم، امام حسین(ع)، عبدالله بن جعفر،
شنبه 23 اسفند 1393 :: نویسنده : عبرات

اکثر محدثین و مورخین شیعه و سنی در کتب خود این واقعه را با کمی اختلاف نقل کرده اند که حاصل گفتار آنها چنین است : چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل کرد ، سر حضرت امام حسین (ع) را در صندوق گذاشتند ، و به روایت قطب راوندی آن سر را بر نیزه کرده ، دور او نشسته و از آن حراست می کردند . پاسی از شب را به شرب و خمر مشغول ، و شادی می کردند ، آنگاه سفره ی غذا گستردند و مشغول خوردن شدند ، ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوارنوشت :  

آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارند ؟ 

به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرند ، که ناپدید شد . چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت : 

به خدا سوگند که از برای قاتلان حسین بن علی (ع) شفاعت کننده ای نخواهد بود ، بلکه در قیامت در عذاب می باشند .  

باز بعضی برخاستندکه آن دست و قلم را بگیرند ، که ناپدید شد . چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت : 

( چگونه ایشان شفاعت شوند ) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود .

    مقام راس الحسین - سوریه               مقام راس الحسین - سوریه

چنین دیدند ، آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند . نیمه شب صدایی به گوش راهب رسید، چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید . برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کرد ، دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود ، و از آسمان دسته دسته ملائک فرود می آیند و می گویند : 

« السلام علیک یا بن رسول الله ! السلام علیک یا ابا عبدالله ! صلوات الله و سلامه علیک » 

راهب چون این منظره را دید تعجب کرد و ترسید و تا صبح صبر نمود . چون سپیده ی دمید از دیر خود بیرون آمد ، به میان لشکر رفته پرسید : بزرگ لشکر کیست ؟ گفتند خولی . نزد خولی آمد و پرسید : در این صندوق چیست ؟ گفت سر مرد خارجی است که ابن زیاد او را به قتل رسانیده . گفت نامش چیست ؟

گفت : حسین بن علی بن ابی طالب . 

گفت نام مادرش چیست ؟ گفت : فاطمه زهرا دختر محمد مصطفی (ص) .

راهب گفت : هلاکت بر شما باد برآنچه کردید ، همانا اخبار و علمای ما راست گفتند ، که هرگاه این مرد کشته شود از آسمان خون می بارد ، و جز در کشتن پیامبر و وصی او خون نبارد .  اکنون از تو خواهش می کنم ساعتی این سر را به من دهید .آنگاه به شما رد می کنم . گفت :

ما این سر را بیرون نمی آوریم مگر نزد یزید ، تا از وی جایزه بگیریم .  راهب گفت : جایزه تو چیست ؟ گفت : کیسه ای که ده هزار درهم در او باشد .  گفت : این مبلغ را من نیز می دهم . راهب همیانی آورد که در او ده هزار درهم بود . خولی آن را گرفت و آن سر مطهر را تا یک ساعت به راهب سپرد .  

راهب آن سر مبارک را به صومعه ی خویش برد و با گلاب شست ، و با مشک و کافور خوشبو گردانید ، و بر سجاده ی خویش گذاشت و بنالید و بگریست ، و به آن سر منور می فرمود :

یا اباعبدالله ! به خدا سوگند بر من گران است که در کربلا نبودم که جان خود را فدای تو کنم ، یا اباعبدالله ! هرگاه جدت را ملاقات کردی گواهی بده که من شهادتین را گفتم ، و در خدمت شما اسلام آوردم .  

آنگاه راهب مسلمان شد و کسانی هم که با او بودند مسلمان شدند و آن سر مقدس را برگردانید . راهب بعد از این جریان از صومعه بیرون آمد ، و در کوهستانی می زیست و به عبادت و پارسایی ادامه دارد تا از دنیا رفت .  لشکریان کوچ کردند ، و نزدیک شام چون خواستند آن پولها را بین خود تقسیم کنند ، همه سفال شده و بر یک طرف ان نوشته بود :  

« و لا تحسبن الله غافلا عما یعمل ال ظالمون »

و بر طرف دیگر نوشته بود : « و سیلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون »  

خولی گفت : این امر را کتمان کنید و استرجاع کرد و گفت : « خسر الدنیا و الاخره »  یعنی در دنیا و آخرت زیان کار شدیم .  

بعضی چنین نقل کرده اند : راهب به سر مقدس عرض کرد : 

ای سروران عالم ! و ای مهتر مهتران ! گمان دارم تو از کسانی باشی که خداوند در تورات و انجیل وصف آنان کرده ، و فضیلت تاویل به تو عطا فرموده ، و بزرگان سادات بنی آدم در دنیا و آخرت بر تو گریه و ندبه می کنند ، می خواهم تو را به اسم و وصف بشناسم . 

آن سر بزرگوار به سخن آمد و فرمود :  « انا المظلوم ، انا المهموم ، انا المغموم ، انا الذی بسیف العدوان و الظلم قتلت ، انا الذی بحرب اهل البغی ظلمت ، انا الذی علی غیر جرم نهبت ، انا الذی من الماء منعت ، انا الذی عن الاهل و الاوطان بعدت »  

آن نصرانی گفت : به خدا سوگند ای سر ! خود را بیشتر معرفی کن .  آن سر فرمود :

« انا ابن محمد المصطفی ، انا ابن علی المرتض ، انا ابن فاطمه الزهرا ، انا ابن خدیجه الکبری ، انا ابن العروه الوثقی ، انا شهید کربلا ، انا قتیل کربلا ، انا مظلوم کربلا ، انا عطشان کربلا ... »  

چون شاگردان راهب این را دیدند گریستند ، و زنهارها را پاره کردند و در خدمت امام زین العابدین (ع) آمده و مسلمان شدند .





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، دیر راهب، قطب راوندی،
سعد بن عبدالله می‏گوید: از حضرت قائم علیه ‏السلام تأویل کهیعص پرسیدم حضرت فرمود: این حروف از اخبار غیبی است که خدا بنده خود زکریای پیامبر را آگاه فرمود سپس برای حضرت محمد (ص) آن قصه را بیان کرده است، هنگامی که زکریا از پروردگار خواست که اسامی پنج تن را به او تعلیم فرماید جبرئیل به امر پروردگار نزد زکریا آمد و اسماء خمسه را بوی آموخت و زکریا هر وقت نام محمد و علی و فاطمه و حسن صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین را می‏برد شاد می‏شد و غم و اندوه او برطرف می‏شد اما وقتی به نام حسین علیه‏السلام می‏رسید اندوه عمیقی تمام وجودش را فرا می‏ گرفت و گریه گلویش را می‏ فشرد و دچار حزن شدیدی می ‏شد لذا روزی عرض کرد خدایا چرا هر وقت نام چهار نفر از پنج تن را می‏برم موجب تسلی خاطرم می‏ شود لیکن وقتی نام حسین (ع) را بر زبان جاری می ‏سازم اشکم فرو می‏ریزد و اندوه فراوان بر من مستولی می‏گردد، پس خداوند تبارک و تعالی حکایت شهادت حسین را در کربلا برای زکریا بیان کرد و فرمود: کهیعص فالکاف اسم کربلا و الهآء هلاک العترة الطاهرة والیاء یزید و هو ظالم الحسین و العین عطشه و الصاد صبره.

«کاف اشاره به کربلا است و هاء اشاره به شهادت و هلاکت عترت طاهرین است و یاء اشاره است به یزید که او ستمکار به حسین است و عین کنایه از تشنگی و عطش حسین است و صاد اشاره است به صبر و استقامت و بردباری حسین» وقتی زکریا این حکایت را شنید سه روز از مسجد خارج نشد و از پذیرش مردم در این سه روز امتناع نمود و به گریه و مرثیه ‏خوانی مشغول گردید و می‏گفت: الهی آیا این چنین جنایت هولناکی درباره فرزند بهترین مخلوقاتت به وقوع می‏ پیوندد؟!

خدایا چنین حادثه ناگواری را برای نابودی ذریه پیامبرت نازل می‏فرمائی بار الها آیا لباس مصیبت بر قامت علی و فاطمه می‏ پوشانی؟!

خدایا آیا این مصیبت جانکاه را به ساحت مقدس آنان روا می‏داری؟ سپس از خدا درخواست نمود که در سن پیری فرزندی به او کرامت فرماید که او را دوست بدارد آن گاه حادثه مؤلمه برای وی مقدر فرماید مانند فاجعه ‏ای که برای محمد (ص) حبیب خود مقدر فرموده است و خدا هم دعایش را مستجاب فرمود یحیی را به او کرامت فرمود و به فاجعه ‏ای مبتلا گردید (که سرش را بریدند و برای طاغوت زمان فرستادند).و مدت حمل یحیی و امام حسین شش ماه و هر دو یکسان بودند [1] .

پی نوشت :
بحار ج 44/ ص 223- احتجاج ص 239.





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، کهیعص، کربلا، انبیاء،
چهارشنبه 1 بهمن 1393 :: نویسنده : عبرات
«... و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما...». [1]

... و اگر آنان بکوشند تا چیزی را که بدان علم نداری، با من شریک گردانی، از ایشان اطاعت مکن...

ابن شهر آشوب نقل می‏کند که امام حسین علیه‏السلام بر عبدالله، فرزند عمروعاص گذشت. عبدالله گفت: هر کس دوست دارد انسانی را که محبوب‏ترین اهل زمین نزد اهل آسمان است، بنگرد، به این شخص نگاه کند، هر چند من خود از زمان جنگ صفین تاکنون با او سخن نگفته‏ام. ابوسعید خدری او را به سوی امام حسین علیه‏السلام آورد. امام به او فرمود:«آیا می‏دانی که من محبوب‏ترین اهل زمین، نزد اهل آسمانم و با وجود این، با من و پدرم در روز صفین جنگیدی؟

به خدا سوگند! پدرم از من بهتر است[و تو با او جنگیدی]». عبدالله در مقام عذرخواهی برآمد و گفت: پیامبر به من فرمود: پدرت را اطاعت کن. امام حسین علیه‏السلام فرمود:«آیا تو گفتار خداوند را نشنیده ‏ای که می‏فرماید:«و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما»؛ اگر پدر و مادر، تلاش کردند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آن پیروی مکن؟ و آیا نشنیده ‏ای که پیامبر صلی الله علیه و آله می‏فرماید: تنها اطاعت از دیگران، در کار نیک است و نیز می‏فرماید: روا نیست که انسان، مخلوق را در چیزی که عصیان و نافرمانی خالق است، اطاعت کند؟». [2]

اکنون بنگریم که امام حسین علیه‏السلام فرزند عمروعاص را - با این که از مقام والای آن حضرت تجلیل می‏کند، ولی به امیرالمؤمنین علیه‏السلام بدبین بوده، با وی جنگیده و مخالفت کرده است - تخطئه می‏کند و تجلیل او را از خود، غیر مستقیم رد می‏کند و چون او در جدایی خود از امیرالمؤمنین به سخن پیامبر تمسک می‏کند(که باید از پدر اطاعت کرد) امام حسین چنین عذری را نمی ‏پذیرد و آن را نادرست و غیر منطقی قلمداد می‏کند. آن‏گاه به قرآن کریم استناد کرده، آیه‏ ی شریفه را قرائت می‏فرماید. بنابراین، در مخالفت و عصیان‏گری با خدا و اولیای الهی، باید جانب خدا و اولیای او را گرفت؛ چنان که امام علیه‏السلام پس از استناد به آیه‏ ی کریمه، دو حدیث نیز از رسول اکرم صلی الله علیه و آله به همین مضمون نقل می‏فرماید.

پی نوشت :
1- سوره عنکبوت ، آیه 8 .
2- مناقب آل ابی طالب ، ج 4 ،ص73؛ کشف الغمه،ج2،ص31.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، محبوب‏ترین اهل زمین، اطاعت از پدر،
شنبه 13 دی 1393 :: نویسنده : عبرات
یکی از ویژگی های شخصی امام حسین(ع) که در پیدایش نهضت خونین عاشورا مؤثر بوده است. علوّ همّت، کرامت نفس و عزّت طلبی آن حضرت (ع)  بوده است. وجود این روحیه در حضرت (ع) مانع تن دادن او به پستی و دنائت و پذیرش ستم و تحمّل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدّی و زیر بار منّت دونان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن بود.

وقتی والی مدینه، بیعت با یزید را مطرح کرد، امام (ع)  با یادآوری پلیدی ها و زشتی های یزید، فرمود: «فَمِثْلی لا یُبایِعُ مِثْلَهُ» [1] .

کسی همچون من، با شخصی چون او بیعت نمی کند!

و در جای دیگر، با ردّ پیشنهاد تسلیم شدن فرمود:

«لا اُعْطیکُمْ بِیَدی اِعْطأَ الذَّلیلِ» [2] .

همچون ذلیلان دست بیعت با شما نخواهم داد.

و صبح عاشورا در آغاز نبرد، ضمن سخنانی، فرمود:

«اَما وَاللّهِ لا اُجیبُهُمْ اِلی شَیءٍ مِمّا یُریدُونَ حَتّی اَلْقَی اللّهُ تَعالی وَ اَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمی [3] .

به خدا سوگند آنچه را از من می خواهند (تسلیم شدن) نخواهم پذیرفت، تا اینکه خدا را در حالی دیدار کنم که آغشته به خون خویش باشم.

در بیان دیگری خطاب به سپاه «ابن زیاد» فرمود:«اَلا اِنَّ الدَّعی اِبْنَ الدّعی قَدْ تَرَکَنی بَینَ السِّلَّةِ وَالذِّلَةِ، وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةَ یَأبَی اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ مُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ اُنُوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفُوسٌ اَبِیَّةٌ عَلی اَنْ نُؤْثَرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلی مَصارِعِ الْکِرام.» [4] .ابن زیاد مرا میان کشته شدن و ذلّت مخیّر قرار داده، هیهات که من جانب ذلّت را بگیرم. آن را برای ما، خدا و رسول و دامان های پاک و جان های غیرتمند و با عزّت نمی پذیرند که ما اطاعت از فرومایگان را بر شهادت کریمانه ترجیح دهیم! امام (ع) مرگ با عزّت را برتر از زندگی با ذلّت می دانست. و در موارد متعدّدی به این مطلب تصریح فرمود، به عنوان نمونه می توان از برخورد امام حسین (ع) با سپاه حرّ یاد کرد.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، عزت نفس، عزّت طلبی،
«ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة؛ حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است.»

در لحظه‌های طوفان‌زای زندگی، در بحران‌های درون خانوادگی، و حتی افت و خیزها و فراز و نشیب‌های اجتماعی، حسین(ع) کشتی امنی است که می‌تواند همه‌ی ما را به ساحل سلامت برساند. و آن‌گاه که در تاریکی تردیدها، وسوسه‌ها، تزلزل‌ها، سردرگمی‌ها و حیرت‌های فردی و اجتماعی قرار می‌گیریم، باز این حسین است که می‌تواند مصباح هدایت و چراغ راه ما باشد که با او راه را بیابیم و خود و خدای خود را گم نکنیم؛ خوب برویم و مقصد را زیارت کنیم. حسین(ع) در ظلمت‌های گناه، جهل و خودخواهی مصباح است و ما در زیارت اربعین می‌خوانیم که «وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فیکَ، لیَسَتنِقَذَ عِبادَکَ عِنَ الجَهاَلة و حَیرَةِ الضَّلالََة» حسین(ع) جان خود را فدا کرد تا ما را از سردرگمی‌ها نجات دهد و از بی‌دانشی و بی‌فرهنگی و بی‌معرفتی به معرفت و دانش و فرهنگ برساند.

بحران‌هایی که عصر ما را تهدید می کنند
چهار بحران بزرگ، عصر ما را تهدید می‌کند که عبارتند از: فقر، انهدام محیط زیست، انرژی اتمی و اعتیاد و ما در این چهار بحران و سه انفجار جمعیت، انتظارات و اطلاعات به سر می‌بریم. انسان امروزی موجود له شده‌ای است در زیر بهمن حوادث، مشکلات، مسائل و انفجار اتفاقات. اگر این‌ها را بپذیریم آیا نمی‌خواهیم به این حبل بزرگ که حسین(ع) سفینه نجات و مصباح هدایت است اعتصام بیابیم و چنگ بزنیم و از آن برای یافتن راه رهایی از سردرگمی‌ها و رسیدن به جاده‌ای زلال استفاده نماییم؟

درس‌هایی از زندگی خانوادگی امام حسین(ع)
با طرح این مقدمه قصد دارم شما را به درون زندگی امام حسین(ع) ببرم و از نحوه‌ی ارتباط‌های اباعبدالله و شیوه‌ی زندگی و سیره‌ی او درس‌هایی را برای شما مطرح نمایم. می‌دانید که در این ایام ما بیشتر، از سوگ و مرثیه‌ی کربلا و اباعبدالله(ع) سخن می‌گوییم و سه عنصر دیگر کربلا یعنی پیام، حماسه و عرفان، کمتر مطرح می‌شود و یا گاهی وقت‌ها اصلاً مطرح نمی‌شود. من قصد دارم از کربلا و رفتار اباعبدالله برای شما نکته‌ هایی را مطرح کنم که درسی برای همه‌ ی ماست. می‌گویند یکی از بزرگترین مشکلات یا بحران‌هایی که نسل امروز به خصوص در درون خانواده دارند بحران تکلم و ارتباط است. ارتباط‌ها بسیار شکننده است. ما، وقتی می‌خواهیم با فرزند، همسر، برادر و یا خواهرمان سخن بگوییم، گاه کلماتی را به کار می‌بریم که زمینه‌ی جدایی‌ها و فاصله‌های درونی و بیرونی را در ما ایجاد می‌کند. امروز عمدتاً با خانواده‌هایی مواجه هستیم که زیر یک سقف زندگی می کنند اما از درون گسسته‌اند، زن و شوهر کنار هم هستند در حالی که تنها یک شناسنامه این‌ها را به هم گره زده و از نظر عاطفی و درونی با هم پیوند ندارند. ما گاهی وقت‌ها نمی‌توانیم با هم سخن بگوییم، در بسیاری از موارد دعواها بر سر یک حرف معمولی اتفاق می‌افتد؛ خانم می‌خواهد به همسر خود بگوید که امروز چه کار کردم، بر سر همین مسئله دعوا آغاز می‌شود. آقا می‌خواهد بگوید که با بچه‌مان چه کنیم؟ در لحظه‌ های تصمیم‌ گیری جدال اتفاق می‌افتد. در دفعات بعد می‌ بینیم که این افراد از مطرح کردن مسائل پرهیز می‌کنند. بسیار اتفاق می‌افتد، که مثلاً یک زن می‌خواهد مطلبی را مطرح کند، می‌گوید: می‌دانم الآن به یک دعوا منجر می‌شود و یا پیش از اینکه مسئله‌ای را مطرح کند می‌گوید: خدا کند که تو بفهمی من چه می‌گویم؛ یعنی، ما در زبان ارتباطی ‌خود دچار مشکل هستیم در تفهیم و تفهم با فرزندانمان همین مشکل را داریم، به‌خصوص در دوره نوجوانی بسیار اتفاق می‌افتد که مادر وقتی با فرزندش سخن می‌گوید و فرزند پرخاش می‌کند، مادر می‌گوید: مگر من چه گفتم که تو آن‌قدر ناراحت شدی؟! من با زبان آرام و با محبت حرفم را زدم.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، سبک زندگی، سفینة النجاة،
جمعه 21 آذر 1393 :: نویسنده : عبرات
چه سخت است چهل روز منزل به منزل، عاشقى را به دوش کشیدن و از ساحل، دریا را نظاره کردن!

 یا زینب! آه سینه سوز تو، هنوز از پشت حصار قرن ها، شعله بر جان مى زند.

از آن روز به بعد، زمین، چهل بار چرخید و در سوگ حسین علیه السلام ، هر روز آفتاب، لباس سیاه شب بر تن کرد تا در موج خونین خاطراتت، هم درد دل طوفانى ات شود.اینک، تمام شوره زاران، پابرهنه و تشنه لب به دنبال توانَد تا آیه هاى عاشورایى را از چشمه زبان نینوایى ات بنوشند.

زینب، اى وارث نجابت خاک! چهل روز است که آسمان، غربتت را مى نگرد. باز هم خطبه اى بخوان تا به ابرها، اذن نزول داده باشى، اى رسول کربلا!

خدا با صابران است
گوش که مى کنیم، از سوى مزار تو هر لحظه صداى هق هق فرشتگان مى آید.آمده اند تا رسم گریستن بر حسین علیه السلام را زنده بدارند که به راستى رسول عشق فرمود: «بنده اى نیست که محشور شود جز آن که چشمانش گریان است؛ مگر گریه کننده بر حسین علیه السلام که با چشم روشن و بشارت و روى شاد محشور شود».

واى بر یزیدیان که پیراهن سرخ چشم عاشقان حسین علیه السلام را حرمت نگه نداشتند و کوچه هاى تاریخ ظلمت را تا ابد، غرق نفرین فرشتگان کردند؛ هر چند صابران، به رسم جاودانه عاشقى، همواره فریاد مى زدند که «ما رأیت الاّ جمیلاً».

همیشه پیروز
حسین جان! در قانون تو، فتح و ظفر به گونه اى دیگر معنا مى شود.

آنجا که فرهنگ هاى لغات ستم، واژه اى جز شمشیر را نمى دانند، نام تو فتح المبین نصر و پیروزى است.

سینه مى زنیم و گرد از غبار دل مى ریزد. اشک مى ریزیم و رودخانه مى شویم، تا قطره قطره به دریاى تو بریزیم.

اى ناى بریده! سلام بر تو و بر راه سرخت!

بر دل ها نشستى
ما، میراث دار همان کاروانى هستیم که بال هاى یا کریم هایشان را در نینوا شکسته اند.

حسین، اى تسلیم محض! صراط مستقیم، از رد خون تو آغاز شد و پس از بیابان هاى سرگردانى زینب، میان هلهله شامیان و سنگسار حقیقت، به قلب ما رسید؛ زیرا تو از دل برخاسته بودى؛ از دل حقیقت، و لاجرم بر دل نشستى.

اى کسى که ذرات عالم، زیارت نامه خوان تواَند، یا ابا عبدالله!

اربعین، فرصتى براى شناختن زینب علیهاالسلام و تعمق در قیام حسین علیه السلام است.




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : امام حسین(ع)، خطبه، وارث نجابت،
چهارشنبه 12 آذر 1393 :: نویسنده : عبرات
تربت حضرت سید الشّهداء بر اساس روایات موثّق آثار فراوانی دارد، از آن جمله:

1 - طبق روایات رسیده سجده کردن بر تربت حضرت حسین علیه السلام موجب قبولی نماز است، که امام صادق علیه السلام می فرماید:

السُّجُودُ عَلی تُربَة الحُسین علیه السلام یَخرِقُ الحُجبُ السَّبعة.
سجده کردن بر تربت امام حسین علیه السلام هفت حجاب را از (منع قبولی آن) نماز بر می دارد.

2 - ذکر با تسبیح تربت سیّدالشّهداء برای هر ذکر چهل حسنه در نامه اعمال می نویسند، و حتّی بدون ذکر، تسبیح را در دست چرخاندن هر یک بیست حسنه دارد.

3 - هر گاه کام نوزاد را با تربت سیّد الشّهداء باز کنند مانند اکسیری که مس ‍ را به طلا مبدل می سازد و وجود نوزاد را از هر پلیدی دور نموده و محبّت اهل بیت رسول خدا(ص) را در دل او می کارد.

4 - بر لحد یعنی قبر هر میّتی که تربت کربلا باشد از عذاب قبر رهانیده می شود.

5 - تربت کربلا بر هر درد بی درمانی شفا بخش می باشد کما اینکه بسیار تجربه شده است و در کتب مختلف ذکر گردیده است.

6 - خاک مقتل حسین بن علی علیه السلام حصن، یعنی حصار می باشد از هر آفات و هر گزندی، و هر کس آن را با خود حمل نماید، محفوظ خواهد ماند.

7 - آرام بخش تلاطم موّاج دریاهاست یعنی هرگاه دریا به تلاطم آید، و چاره از همه جا قطع گردد و کمی تربت کربلا بر آن بپاشند دریا آرام میگیرد.

8 - تربت مظلوم کربلا تحفه حوریان بهشت است آن گاه که در روز قیامت ماه و خورشیدی نیست تا نور افشانی کند و ظلمات محشر همه جا را فرا می گیرد، به دستور خداوند خاک کربلا که تربت سیّدالشّهداء علیه السلام می باشد برداشته شده و در بالای بهشت قرار داده می شود.و نور عظیمی از تربت آن حضرت همه جا را روشن می کند و همه دیدگان را خیره می سازد کما اینکه خورشید چشم انسان را می زند و کسی نمی تواند مستقیم به آن نگاه کند. [1] .

منبع:
کشکول النور ج 1 ص 186.




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، کربلا، حوریان بهشت،
جمعه 30 آبان 1393 :: نویسنده : عبرات
از من اثری نماند و این عشق از چیست؟  
چون من همه معشوق شدم عاشق کیست؟ [1]

امام ح س ی ن علیه ‏السلام سمبل عشق و پرستش و شهادت و شوریدگی و شیدایی است.نام امام حسین علیه‏السلام و قیام او، شیدایی و شوریدگی او، درس آزادمردی و حقیقت حیات را به مردم می‏دهد.او الگوی مناجات و معاشقه است «و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته» [2] .

انبیای الهی، به ویژه اوالوالعزم، هر گاه به مشکلی بزرگ برخورد می‏ نمودند، برای حل آن، خداوند متعال را به انوار طیبه‏ی پنج تن آل عبا علیهم‏السلام سوگند می‏ دادند؛ [3]  هر جا انبیاء و مرسلین، شهداء و صدیقین باشند، حسین (ع) آن جا مجلی و مظهر است.برخی از آن‏ها وقتی به نام امام حسین علیه‏السلام می‏رسیدند، غمگین می‏شدند و اشک می‏ریختند. هنگامی که از علت آن سؤال کردند، خبر شهادت مظلومانه ‏ی اباعبدالله الحسین علیه‏السلام را به آنان دادند و بر همین اساس به عزاداری پرداختند.حضرت آدم بر ساق عرش، نام‏های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم‏السلام را مشاهده کرد و جبرئیل به او تلقین کرد که بگوید: «یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمة، یا محسن بحق الحسن والحسین و منک الاحسان». [4]

هنگامی که حضرت آدم علیه‏السلام نام امام حسین علیه‏السلام را بر زبان جاری ساخت، گریان شد و قلبش خاشع گردید.حضرت آدم علیه‏السلام گفت: ای جبرئیل! چرا پس از گفتن نام حسین، قلبم شکست و اشکم جاری گردید؟جبرئیل خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام و چگونگی مصائب او را تشریح نمود و هر دو چون مادر جوان مرده، عزاداری و گریه و ناله نمودند. [5]

امام حسین علیه‏السلام فرمود:من کشته ‏ی اشک‏ها هستم. کشته غم هستم، و خدا را سزاوار است که هر که غصه‏ دار و غمگین است، و مرا زیارت کند، غم از او زایل و خوشحال به خانواده‏اش برگردد. [6]

سلام بر تو! که ملائکه نیز، به زیارت قبرت مشتاق‏اند:راوی گوید: از امام صادق علیه‏السلام شنیدم که فرمود: خداوند خلقی نیافریده، بیش‏تر از ملائکه و هر شب از آسمان، هفتاد هزار ملک نازل می‏شوند و خانه خدا را طواف نموده تا طلوع فجر به کنار قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می ‏آیند و بر او سلام می ‏کنند، سپس کنار قبر امیرالمؤمنین علیه ‏السلام می‏ آیند و بر او سلام می‏ کنند، و پس از آن کنار قبر امام حسین علیه‏السلام آمده و بر او سلام می‏کنند و قبل از طلوع آفتاب به آسمان بالا می ‏روند و سپس هفتاد هزار ملائکه روز نازل می‏ شوند و هم چنان برنامه‏ ی ملائکه شب را انجام می‏ دهند... و تا قبل از غروب به آسمان بالا می‏روند. [7]

سلام بر تو! ای سمبل تشنگی و عطش!
ای حسین! این چه سری است که هر که بیش‏تر به تو شیفته تر است، تشنه‏ تر و سوخته ‏تر است.و به راستی هر جا سلیل راستین صلاح و سلاح حسین باشد، آن جا حسین (ع) حاضر است، و هر جا حسین (ع) حاضر است، آن جا مهدی (عج) حاضر است و هر جا مهدی (عج) حاضر باشد، ارواح انبیا و اولیا و شهدا و صدیقین علیهم‏السلام حاضرند. به راستی حضور و شهود همه عالم و آدم با حسین است.

آری! هر جا انبیاء و مرسلین، شهداء و صدیقین باشند، حسین (ع) آن جا مجلی و مظهر است؛ مگر نه آن که وارث همه‏ی آنان است؟ هر جا شهیدی مبارک با نام یا گمنام باشد، هر جا مسلمانی دم از آزادی و آزادگی بزند، حسین آن جا حاضر است. حسین شاهد همه مشاهد شهادت است و شهیدان الهی بستر گسترده تاریخ همه بر آستان او شاهد و حاضرند. او با آنان و آنان با اویند.

«این التراب و رب الأرباب» لطف و عنایت بر این قرار گرفت تا محبوبی انسانی و مطلوبی جسمانی را در راه انسان‏ها بگذارد تا با تعشق با او، با دلدادگی و شوریدگی به او، به سوی خداوند بروند.و آن حسین است که اشک سوزان هر مؤمن و مؤمنه‏ای است! «أی عبرة کل مؤمن و مؤمنة».از چه چیز تو سخن گویم و به کدامین مصیبت تو نوحه کنم ای «قتیل عبرات» و «اسیر کربات»؟!

یاد تو چه آتش‏ها که به دل هر مؤمنی زده است: «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا»؛ [8]  از برای شهادت حسین (ع) سوزشی در دل‏های مؤمنان است که هیچ گاه به خنکی و سردی نگراید و مگر خود نفرمودی:انا قتیل العبرة ما ذکرتنی مؤمن الا و قد استعبر؛ [9]  من کشته و شهید اشکم، هیچ مؤمن مرا یاد نکند مگر آن که دیده‏اش را اشک فراگیرد.و این گونه بود که وقتی شب هنگام بر قبر جدت سر گذاشتی در خواب دیدی که رسول خدا در جمعی از ملائکه فرمود:

عزیزم ح س ی ن! گویا می‏ بینم تو را که به همین زودی، غرقه در خونت، سر بریده در زمین کربلا، در میان گروهی از امتم، و حال آن که تو تشنه‏ ای هستی که آبش ندهند و جگر سوخته‏ای که سیرابش نسازند.

ای صابر محتسب! فرزند عزیزت که اشبه الناس خلقا و خلقا برسول الله بود به میدان رفت.و بهترین اصحاب و یاران تو نیز، و حتی از اهل بیت تو، طفل شش ماه ه‏ات به یاری تو برخواستند. و در جریان عصر عاشورا، والاترین حماسه خون و شمشیر، آفتاب آل ابی‏طالب منکسف و ماه بنی هاشم منخسف شد.همه و همه تشنه کام رفتند و آسمان صحرای کربلا از دود آهشان سیاه و از آن زمان تاکنون:و حجت خدا و فزند معصومش، بدن مقدس شهید صابر محتسب را دفن می‏ کنند و بالای قبر نام شهید را با انگشت مبارک می‏نویسد:

«هذا قبر الحسین بن علی الذی قتلوه عطشانا».



پی نوشت

م.حسرتی
1- شیخ ابوسعید ابوالخیر
2 - تنویر القلوب ، حدیث قدسی
3- بحارالانوار،ج16،ص366
4- درالثمین ، ذیل تفسیر آیه ی (فتلقی آدم من ربه کلمات)
5- بحار الانوار،ج44،ص 345
6- قال الحسین بن علی (ع) انا قتیل العبره قتلت مکروبا و حقیق علی الله ان لا یاتینی مکروب الا رده و قلبه الی اهله مسرورا
7- ما خلق الله خلقا من الملائکه و انه لینزل من السماء کل مساء سبعون الف ملک یطوفون بالبیت لیلهم حتی اذا طلع الفجر انصرفوا الی قبر النبی(ص) فسلموا علیه ثم یاتون قبر امیر المومنین علی(ع) فیسلمون علیه ثم یاتون قبر ملائکه النهار
8 - مستدرک الوسائل ، ج 2،ص217
9 - کامل الزیارات،ابن قولویه،ص108

 



نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، زائر، سمبل تشنگی،
یکی از سادات روضه خوان در خواب دید که قیامت برپا شده است و مردم هراسان و پریشان هستند، هر کس به کار خویش مشغول است و گماشته ‏ها مردم را به پای حساب می‏رانند. وی می‏گوید: در این هنگام که در اندیشه‏ ی فرجام کارم بودم، ناگهان دو نفر از آنها مرا به حضور حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم احضار کردند، من به خاطر ترس، از رفتن امتناع ورزیدم؛ اما آن دو به زور و اجبار مرا بردند.

ناگاه هودج مجللی دیدم که جمعی خدمتکار در سمت راست راه، آن را به دوش می‏ کشیدند. فهمیدم حضرت فاطمه‏ ی زهرا علیهاالسلام در آن هودج هستند. چون به نزدیک هودج رسیدم، فرصتی به دست آوردم و زیر آن هودج گریختم. آنجا بست محکمی بود و گروه گناهکاری چون من به آن پناه آورده بودند.

همه‏ ی گماشته‏ ها دور از هودج راه می‏ رفتند و نیروی نزدیک شدن به ما را نداشتند، آنها دور از ما بودند و به ما اشاره می‏ کردند که نزد آنها برویم و تهدید می‏کردند و ما نیز مقابله به مثل می‏ کردیم! در این هنگام، فرستاده‏ ای از طرف حضرت خاتم الانبیاء علیه ‏السلام آمد و عرض کرد: «گروهی گناهکار به شما پناهنده شده ‏اند، آنها را برای حساب بفرستید!»

حضرت صدیقه علیه االسلام به ما اشاره فرمودند که برویم. ناگهان گماشته ‏ها از هر طرف ریختند و ما را به پای حساب کشیدند.در آنجا منبر بلند پر پله ‏ای بود که حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم بر فراز آن نشسته بودند. بر پله‏ ی اول آن نیز حضرت امیرالمؤمنین علی علیه ‏السلام مشغول حسابرسی مردم بودند و مردم در برابر آن حضرت صف بسته بودند.

هنگامی که نوبت به من رسید؛ حضرت امیرالمؤمنین علیه‏ السلام فرمودند: «چرا فرزندم ح س ی ن را خوار شمردی؟!» در جواب گفتن متحیر شدم و این مطلب را انکار کردم. ناگهان بازویم به شدت درد گرفت! به پهلویم نگاه کردم، دیدم مردی طوماری در دست داشت و به من داد؛ آن طومار را باز کردم. صورت مجالس و محافل من بود و آنچه در هر محفل و در هر زمان گفته بودم در آن شرح داده شده بود، آن چیزی که انکار کرده بودم نیز در آن وجود داشت!

در این هنگام حیله‏ ی دیگری در دلم افتاد و برای فرار از جواب دادن به سؤال آن حضرت، عرض کردم:«مجلسی قدس سره این مطلب را در جلد دهم بحار ذکر کرده است!» حضرت امیرالمؤمنین علیه‏ السلام به یکی از خدمتگزاران اشاره کردند و فرمودند: «برو کتاب را از مجلسی بگیر و بیاور!» در این هنگام به طرف راست منبر نگاه کردم. دیدم صفوف طولانی بسیاری از علما وجود دارد و کتابهای هر عالمی در جلو او چیده شده بود. شخص اول در صف اول، علامه مجلسی قدس سره بودند.

علامه‏ ی مجلسی آن کتاب را به آن شخص داد و به فرمان امام علیه ‏السلام کتاب را به دست من دادند (تا آن مطلب را پیدا کنم.)کتاب را گرفتم و حیران شدم! زیرا می‏ دانستم که به او دروغ بسته ‏ام و این نیرنگ را فقط برای رهایی از پاسخ دادن به کار بسته بودم. با حالت گیجی و بازیچه، به ورق زدن آن پرداختم! در این حال باز نیرنگ دیگری به ذهنم خطور کرد و گفتم: این مطلب در مقتل حاج ملا صالح برغانی، یعنی «منبع البکاء» ذکر شده است. باز آن حضرت به آن مأمور فرمودند که آن کتاب را نیز بیاورد.

مرحوم برغانی در صف ششم یا هفتم، یا در ردیف ششم یا هفتم بود، آن مأمور، کتاب را از او گرفت و آورد و به دستم داد. ترس و پریشانی به دلم چنگ انداخت، کتاب را با دلهره و حواس پریشان ورق می‏زدم...

ناگاه فرستاده‏ای از جانب خدای مهربان به سوی پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: «اگر حضرت علی علیه ‏السلام با این دقت مردم را حسابرسی کند، یکی از آنها نجات نمی‏ یابد» در این هنگام آن بزرگوار بر سر مهر و مسامحه آمدند و ترس من زایل شد و از خواب بیدار شدم.

آن سید روضه خوان پس از دیدن این رؤیای ترسناک، همکاران خود را جمع کرد و به آنها گفت: من کار خود را ترک می‏کنم، زیرا تاب شرائط آن را ندارم! و روضه خوانی را به کلی ترک کرد، با اینکه هر سال مبلغ کلانی از این راه در آمد داشت. [1] .


پی نوشت:
1- ترجمه ی دار السلام مرحوم نوری ج2،ص 232 - وقایع الایام ص 38 - در اینجا تذکر به این نکته لازم است که افراد سخنور و منبری و مداح و روضه خوان باید در انتخاب مطالب دقت کنند و به بیان شنیده های خود اکتفا نکنند . وای بر کسانی که گوهر عمر خود و مردم را تضییع می کنند و تخیلات خود را به عنوان ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام می خوانند، وای بر صاحبان مجالس عزا که بدون هیچ گونه مشورت و دقتی از هر کسی که هوس دارند دعوت می کنند و چه بسا پول خود و وقت مردم را تباه می سازند و ضربه های جبران ناپذیر بر عقاید مردم وارد می کنند!





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین(ع)، روضه، دروغ،


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic