مقاتل
معرفی کتاب

روایتی از مقتل امام حسین علیه السلام شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید ابن معاویه، خروج امام از مدینه و حرکتش بسوی عراق و وقایع کربلا تا بازگشتن خاندان حضرت حسین ابن علی (ع) – بی او – به مدینه.شكده باقر العلوم تألیف گردیده است.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








دوستان
حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
شنبه 5 فروردین 1396 :: نویسنده : عبرات
عیاشی به سند معتبر روایت کرده است که روزی حضرت امام حسین علیه السلام به جمعی از مساکین گذشت که عبای خود را افکنده بودند و نشسته بودند،نان خشکی در پیش داشتند و می خوردند چون به ایشان رسید،آن حضرت دا دعوت کردند ؛حضرت از اسب فرود آمد و فرمود:" خدا متکبران را دوست نمی دارد " نزد ایشان نشست و با ایشان نشست و با ایشان تناول نمود . به روایت دیگر از ایشان عذر طلبید که این نان شما از صدقه است و صدقه بر من حرام است.

بعد فرمود: " چون من اجابت شما کردم شما نیز اجابت من کنید ."

ایشان را به خانه خود برد و به کنیز خود گفت :" هر چه برای مهمانان عزیز ذخیره کرده ای حاضر ساز ." ایشان را ضیافت کرد و انعامات فرموده روانه کرد .

منبع :
جلاءالعیون ص 450
معجزات و کرامات امام حسین علیه السلام 239




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : امام حسین(ع)، مهمانی، اجابت، متکبران،
سه شنبه 1 فروردین 1396 :: نویسنده : عبرات
مخصوصا خود ابا عبد الله که به میدان آمد در چه وقتی آمد؟ فکر کنید، عصر روز عاشوراست، چون تا ظهر شد هنوز عده ای از اصحاب بودند که نماز هم خواندند. از صبح تا عصر تلاش کرده است، چه تلاشهایی! بدن هر یک از اصحابش را غالبا خودش آورده در خیمه شهدا گذاشته است. بدن یارانش را خودش آورده است، به بالین یارانش خودش آمده است، اهل بیتش را خودش تسلی داده است. اینقدر تلاش کرده که خدا می داند! گذشته از آن داغ هایی که دیده است. آخرین کسی که به میدان می آید خودش است. خیال کردند که دیگر در یک چنین شرایطی می توانند با حسین مبارزه کنند. هر کسی که جلو آمد لحظه ای مهلتش نداد که فریاد عمر سعد بلند شد، گفت خدا مرگتان بدهد، مادرهایتان به عزایتان بنشینند، به مبارزه چه کسی رفته اید؟!

«هذا ابن قتال العرب» (1) این، پسر کشنده عرب است، پسر علی بن ابی طالب است «و الله لنفس ابیه بین جنبیه»(2) به خدا روح پدرش علی در کالبد این است، به جنگ این نروید. این علامت شکست بود یا نه؟ سی هزار نفر از جنگ تن به تن کردن با یک مرد تنهای غریب آن همه مصیبت دیده، آن همه زحمت کشیده و آن همه تلاش کرده تشنه گرسنه عقب نشینی می کنند.



نه تنها در مقابل شمشیر ابا عبد الله شکست خوردند، در مقابل منطقش هم شکست خوردند. ابا عبد الله در روز عاشورا قبل از شروع جنگ دو سه بار خطابه انشاء کرد. واقعا خود آن خطابه ها عجیب است. کسانی که اهل سخن هستند می دانند ممکن نیست در حال عادی انسان بتواند سخنی بگوید که تا حد اعلی اوج بگیرد. باید روح بشر به اهتزاز بیاید. مخصوصا اگر سخن از نوع مرثیه باشد باید دل آدم خیلی سوخته باشد تا یک مرثیه خوب بگوید. اگر بخواهد غزل بگوید باید سخت دچار احساسات عشقی باشد تا غزل خوبی بگوید. اگر بخواهد حماسه بگوید، باید سخت احساسات حماسی داشته باشد تا یک سخن حماسه بگوید.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : ابا عبد الله، عاشورا، جنگ، قدرت روحی، خطبه ها،
شنبه 21 اسفند 1395 :: نویسنده : عبرات
این‏جا بقیع است ، درست با چشم‏ های سُست که از پشت پنجره ‏ها پی در پی می ‏نگری، در یک مرثیه مواج فرو می‏ریزی.دیگر نه خود را به جا می ‏آوری و نه جز اشک را می‏نگری. تا احساس بی‏قراری، طعم شور چشم‏ ها را می‏ چشد، بغض‏های بهاری خود را می ‏تکانی، عباس علیه‏ السلام را می‏ بینی که ایستاده است. عباس ایستاده است و خاک ام البنین، بوی مشک عباس و عَلَم ابوالفضل (ع) را می‏دهد.

این‏جا بقیع است، چند قدم اشک که جلوتر می‏روی، عباس را در ناگهان ‏ترین عظمت می‏بینی که چشم به بی ‏انتهاترین مفهوم گمنام، دوخته است.

آه، پنجره‏ های دیوار بقیع! آه از این بی‏قراری مجسم!

آه از این شیدایی آتش افروز! این‏جا بقیع است. هنوز آفتاب بر نتافته است که غربتی گره خورده، به گوشه بقیع را می ‏نگری که رنگ و بوی عباس را در امتداد کوچه‏ های مدینه، در بقیع می‏پراکند.

آه، بقیع! یا مرا آتش بزن، یا ناله‏ ام را به گوش ام البنین، برسان.

بقیع! نمی‏دانم چرا به قبر ام البنین که می‏رسم، عطشی شدید سراسر احساس را فرا می ‏گیرد.

ای مأوای مهربانی‏ های پر پر!

ای دغدغه غربت!

ای که نامت رعشه بر اشک‏های من می ‏اندازد! می‏ خواهم یک آسمان بغض در تو درنگ کنم و دریا دریا و باران باران و ناله ناله در تو جاری شوم.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : ام البنین(س)، بقیع، عاشورا، حضرت عباس(ع)، کربلا،
شنبه 14 اسفند 1395 :: نویسنده : عبرات
در زمان مرحوم علامه‏ ی بحرالعلوم قدس سره، قبر مقدس حضرت ابوالفضل العباس علیه ‏السلام خراب شد. به علامه‏ ی بحرالعلوم خبر دادند که قبر مقدس حضرت عباس علیه ‏السلام دارد خراب می‏شود علامه بحرالعلوم دستور داد تا قبر شریف آن حضرت، ترمیم و تعمیر شود.

بنابر این شد که در روز معینی مرحوم علامه به اتفاق استاد بنا، به سرداب مقدس بروند و قبر را تجدید بنا کنند.

در روز مقرر، مرحوم علامه همراه با استاد بنا، در سرداب و زیر زمین مطهر وارد شدند، معمار نگاهی به قبر و نگاهی به علامه کرد و گفت: آقا اجازه می‏فرمایید که سؤالی بکنم؟ علامه فرمود: بپرس؟ استاد بنا گفت: «ما تا حالا خوانده و شنیده بودیم که حضرت ابوالفضل العباس علیه ‏السلام اندامی موزون و رشید و قدی بلند و چهار شانه داشته‏ اند. به گونه ‏ای که وقتی سوار بر اسب می‏شده ‏اند، زانوهایشان در برابر گوشه ای اسب قرار می‏گرفته است. پس بنابراین باید قبر مقدس آن حضرت هم بزرگ و طولانی باشد! ولی من می‏بینم که صورت قبر ایشان کوچک است؟!»

آیا شنیده‏ های من دروغ است؟ یا کوچکی قبر علت دیگری دارد؟! علامه بحرالعلوم به جای جواب دادن، سر به دیوار گذاشتند و سخت گریه کردند. گریه‏ ی طولانی علامه، معمار را نگران و ناراحت و مضطرب نمود و عرضه داشت: آقای من! چرا گریان و اندوهناک شدید و سرشک غم از دیدگان فرو می‏ریزید؟! مگر من چه گفتم؟ آیا از سؤالی که من کردم، تأثر در شما ایجاد شده است؟

علامه فرمودند: استاد بنا! پرسش تو دل مرا به درد آورد. چون شنیده ‏های تو درست و صحیح است، اما من به یاد مصائب و دردهای وارد شده، بر عمویم عباس علیه‏ السلام افتادم.

آری حضرت عباس علیه‏ السلام، اندامی رشید و قد و قامتی بلند داشتند. ولی به قدری ضربت شمشیر و تیرها و گرزها و نیزه ‏ها، بر بدن نازنین او وارد کردند، که بدنش را قطعه قطعه نمودند و آن اندام رشید به قطعات خونین تبدیل شد.

آیا انتظار داری که بدن پاره پاره‏ ی حضرت عباس علیه ‏السلام که توسط امام سجاد علیه ‏السلام جمع آوری و دفن شد، قبر بزرگتر از این قبر داشته باشد؟ [1] .

منیع : کرامات العباسیه ص 78 به نقل از شخصیت حضرت ابوالفضل علیه السلام ص 124.




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : حضرت عباس علیه ‏السلام، علامه‏ ی بحرالعلوم، مصائب، قبر، ضربت شمشیر،
امام صادق علیه السلام : «عاشورا روزی است که حسین میان یارانش کشته شد و بر زمین افتاد».

امام رضا علیه السلام : «هر کس عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را روز شادی و سرورش می گرداند».

امام صادق علیه السلام : «روز شهادت امام حسین علیه السلام ، سوگناک ترین روزهاست».

امام رضا علیه السلام : «هر کس در روز عاشورا کار و کسب خود را فرو گذارد، خداوند حاجت های دنیا و آخرت او را برآورده می سازد».

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : «ای فاطمه! همه چشم ها در روز قیامت گریان است، جز چشمی که بر مصیبت های حسین علیه السلام بگرید».

امام حسین علیه السلام : «من کشته اشکم. هر مؤمنی که مرا یاد کند، اشکش روان می شود».

امام سجاد علیه السلام : «من پسر کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند. من پسر کسی هستم که جنیّان در زمین و پرندگان در هوا برای او نوحه سرایی کردند».

امام رضا علیه السلام : «اگر بر حسین بگریی، چندان که اشک هایت بر گونه ات جاری شود، خداوند گناهانت را می آمرزد».

امام رضا علیه السلام : «چون ماه محرم می رسید، کسی پدرم را خندان نمی دید و چون روز عاشورا فرا می رسید، آن روز، روز سوگواری و اندوه و گریه او بود و می فرمود: در چنین روزی بود که حسین علیه السلام کشته شد».


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : کربلا، امام، عاشورا، زیارت، خدا، تربت امام حسین علیه‌السلام،
جمعه 29 بهمن 1395 :: نویسنده : عبرات
راه و روش عفو را بگیر و به نیکی ها فرا بخوان و از جاهلان دوری کرده، روی بگردان و هر گاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه ببر؛ دانستی که او شنوای دانا است. کسانی که تقوا پیشه کرده اند، هنگامی که وسوسه های شیطان به آنان برسد، به یاد خدا می افتند و در این هنگام، بینا و روشن بین می گردند؛ ولی افراد بی تقوا را برادران شیطانی شان به سوی ضلالت و گمراهی به پیش می برند و کوتاهی نمی کنند.(اعراف آیه 199- 202)

این آیه ها، روش رفتار با مخالفان و نادانان را بیان کرده اند که باید ملاک کار انسان در جامعه، عفو باشد و نیز به خوبی ها امر شود و از جاهلان- که کار را از سر اندیشه صحیح انجام نمی دهند- دوری شود؛ اگر انسان دچار وسوسه های شیطان شد، به خداوند پناه برد؛ تقوا است که هنگام هجوم افکار شیطانی به انسان، روشن بینی می دهد و آدمی می تواند آبرومندانه، خود را از ماجراهای خطرناک بیرون بکشد.

اکنون امام حسین علیه السلام را در مواقف مشکل و خطرناکی که بیش تر مردم در آن هنگام، به بیراهه می روند، مانند هنگامه های رویارویی با مخالفان و بدخواهان بنگریم و واکنش آن پیشوای بزرگ انسانی را در برابر تندی ها، خشونت ها و درشت گویی های دشمنان قسم خورده اش ببینیم. محدّث بزرگوار، قمی رحمه الله می گوید:

در بعضی کتاب ها دیدم که عصام بن مصطلق می گوید: وارد مدینه شدم و امام حسین بن علی علیه السلام را دیدم. وضع آرام و بهجت انگیز او و جلالت قدر وی مرا به شگفتی واداشت و حسد مرا به او برانگیخت و آن چه از دشمنی و کینه توزی به پدر او در دل، پنهان می داشتم، یک باره ظاهر شد. به او گفتم: تو فرزند ابوترابی؟ فرمود: «آری». در این هنگام، با شدت، زبان را به ناسزاگویی او و پدرش گشودم. او نگاهی به رأفت و مهربانی به سوی من افکند. آن گاه فرمود: «اعوذُ بالله من الشیطان الرجیم. خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهِلِینَ* وَ إمّا ینْزَغَنَّک مِنَ الشَّیطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ* إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ* وَ إِخْوانُهُمْ یمُدُّونَهُمْ فِی الغَی ثُمَّ لا یقْصِرُونَ».[1]

آن گاه فرمود: «کار را بر خود سبک و آسان گردان و از خداوند، برای من و خودت طلب آمرزش کن. اکنون اگر از من یاری بخواهی، من تو را یاری می کنم و اگر در خواست عطا کنی، به تو عطا می کنم و اگر از من ارشاد بخواهی، تو را ارشاد می کنم».

عصام گفت: من از گفته و جسارت خویش پشیمان شدم و آن حضرت به فراست، پشیمانی مرا دریافت و فرمود: «لا تَثْرِیبَ عَلَیکمُ الیوْمَ یغْفِرُ اللَّهُ لَکمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألْرّاحِمِینَ».[2] [این آیه از زبان یوسف پیغمبر است که به برادران خود، در مقام عفو از آنان فرمود: امروز عتاب و سرزنشی بر شما نیست. خداوند شما را بیامرزد و او ارحم الراحمین است ]. فرمود: آیا تو از اهل شامی؟ عرض کردم: آری. فرمود: «شنشة اعرفها من اخزم». این مَثَلی است که حضرت آن را به مناسبت آوردند و غرض آن است که دشنام دادن به ما، عادت اهل شام است که معاویه آن را در میان آنان رواج داده است.

بعد فرمود: «خداوند ما و تو را به سلامت بدارد. هر حاجتی که داری، با گشاده رویی از من بخواه که مرا در نزد بهترین ظن و گمان خود می یابی. ان شاء اللَّه تعالی».

عصام می گوید: از این اخلاق شریف آن حضرت، در برابر آن جسارت ها و دشنام ها که از من سرزده بود، چنان شدم که زمین بر من تنگ شد و دوست داشتم که به زمین فرو روم. به ناچار آهسته از آن حضرت دور شدم، در حالی که به مردم پناه می بردم؛ ولی پس از آن مجلس، کسی نزد من محبوب تر از آن حضرت و پدرش نبود.[3]

در این جریان، چون آن شخص از جسارت خود شرمنده شد و امام علیه السلام این مطلب را به فراست دریافتند، راضی نشدند که او حتی چند لحظه هم در شرمساری بماند.

از این رو، بی درنگ آیه کریمه را خواندند، همان آیه ای که سخن حضرت یوسف صدّیق، در مقام عذرخواهی از برادرانش را بیان می کند؛ به این معنا که ملامتی بر شما نیست، خجل نباشید، که خداوند شما را می آمرزد و او رحم کننده ترین رحم کنندگان است. بدین ترتیب، آن شخص را در فضایی از شفقت و مهربانی قرار دادند.

پی نوشت ها:
[1] همان
[2] یوسف( 12) آیه 92
[3] سفینةالبحار، ج 1، ص 421؛ منازل الآخره، ص 207
منبع :منبع : امام حسین (ع) و قرآن (مجموعه مقالات)، ص: 24




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : سبک زندگی، عفو و گذشت، امام حسین (ع)، طلب آمرزش،
جمعه 15 بهمن 1395 :: نویسنده : عبرات
بوستان عصمت نبوی چشم به راه شکفتن غنچه دیگری است بر شاخه گل یاس؛ همان یاسی که بر دامانش کوثر عصمت جاری است و بر شاخسارش گل های امامت هویدا.

اگرچه پیامبر در مدینه حضور ندارند، امّا برای آمدن این میهمان لحظه شماری می کنند.

چشم ها در انتظارند و ملایک جای جای خانه به خدمت ایستاده اند. بوی عطری بهشتی در فضای خانه زهرا می پیچد و زینب دختر علی بن ابی طالب، علیه السّلام، بانویی از جنس نور و زاده فاطمه زهرا علیهاالسلام ، چشم به دنیا می گشاید و عالم را به حضورش نوری تازه می بخشد.

میلاد این نور تابان، گل خوشبویِ خاندان عصمت بر شیعیان و شیفتگان آن بانوی بزرگ مبارک باد.




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : میلاد حضرت زینب کبری، بانو بزرگ اسلام، عصمت نبوی، علی بن ابی طالب، علیه السّلام،
کرامت علمی
مرحوم آیت اللّه‌ سیدعلی طباطبایی، از دانشمندان بزرگ شیعه، هنگام نوشتن کتاب ریاض المسائل برای نگارش احکام قبله با مشکل روبه‌ رو شد؛ زیرا با علم هیئت و نجوم آشنایی نداشت. ایشان از یک استاد علم هیئت خواست برخی از مسائل آن علم را که با مبحث قبله ارتباط داشت به او بیاموزد. آن شخص نیز بدون در نظر گرفتن شأن و احترام آن عالم بزرگ، همراه با غرور و منّت درخواست ایشان را پذیرفت. آن عالم شریف از برخورد متکبّرانه وی دلگیر شد و شب را تا صبح در حرم امام حسین علیه‌ السلام به عبادت و راز و نیاز گذراند و از خدا خواست تا به برکت وجود حضرت سیدالشهداء مطالب ضروری علم هیئت را به او افاضه کند. چنین نیز شد و ایشان بدون آنکه علم هیئت را نزد کسی بیاموزد، مباحث قبله را بدون مشکل نوشت.

الهام مرثیه
محدّث بزرگ مرحوم میرزا حسین نوری رحمت ‌الله علیه، نویسنده کتاب شریف مُستدرَک الوسائل می‌گوید که مرحوم شیخ جعفر شوشتری برای من نقل کرد: در اوایل تحصیل علوم دینی به کتاب‌های مواعظ و مصائب اهل بیت علیهم‌السلام تسلط کافی نداشتم. به همین دلیل، در ماه رمضان بر روی منبر از کتاب تفسیر صافی و در ایام محرم از یک کتاب مرثیه، استفاده می‌کردم و از روی آن می‌خواندم. شبی با خود گفتم: «تا کی من باید از روی کتاب بخوانم». در همان لحظات به خواب رفتم. در عالم رؤیا به خیمه امام حسین علیه‌ السلام وارد شدم و به آن حضرت سلام کردم. حضرت مرا نزدیک خود نشاند و به حبیب بن مظاهر فرمود: «این مهمان ماست». ما که آب نداریم از او پذیرایی کنیم. غذایی آماده ساز ونزد میهمانمان بیاور». حبیب غذایی نزد من گذاشت. از آن چند لقمه‌ ای خوردم و از خواب بیدار شدم. در آن هنگام قدرت سخنوری و اشاره به مصیبت‌های امام حسین علیه‌ السلام را بیش از گذشته در خود احساس می‌کردم و حس کردم این امور به من الهام شده است.

طول عمر در سایه توسل
آیت اللّه‌ حاج شیخ عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم می‌گوید: هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که شخصی به من گفت: «کارهایت را انجام بده، سه روز دیگر خواهی مرد» پس از بیدار شدن گفتم، البته خواب است. شاید تعبیر نداشته باشد. روز سه‌شنبه و چهارشنبه به درس مشغول بودم و خواب از خاطرم رفت. روز پنج‌شنبه به باغ مرحوم سیدجواد رفتیم. آنجا لرز شدیدی مرا گرفت. هر چه روانداز بود روی من انداختند، ولی من در میان آتش تب می‌سوختم. گفتم: «زودتر مرا به منزل برسانید». به یاد خواب سه شب پیش افتادم و نشانه‌ های مرگ را در خود دیدم. ناگهان دو نفر بر من آشکار شدند و دو طرفم نشستند و گفتند: «اَجَل این مرد رسیده است، مشغول قبض روح او شویم». در این هنگام، با توجه عمیق قلبی به امام حسین علیه‌ السلام متوسل شدم و گفتم: «ای حسین عزیز! دستم خالی است. زاد و توشه‌ ای برای آخرت تهیه نکرده‌ ام». ناگهان شخصی نزد آن دو آمد و گفت: «سیدالشهداء فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما توسل کرد و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که مرگش را به تأخیر اندازد».


ادامه مطلب

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : علماء، توسل، امام حسین علیه‏ السلام، کربلا، شفاعت،
بخشنده و بزرگوار

1 - روزى یك اعرابى نزد امام حسین(ع) آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا(ص) من پرداخت دیه ‏اى كامل را ضمانت كرده‏ ام امّا از اداى آن ‏ناتوانم. با خود گفتم كه از بزرگوارترین مردم، آن را تقاضا می‏كنم و از خاندان رسول اللَّه كسى را بزرگوارتر و بخشنده ‏تر نیافتم. پس امام حسین به وى فرمود: "اى برادر عرب از تو سه پرسش مى ‏كنم ‏اگر یكى از آنها را پاسخ گفتى ثلث آن دیه را به تو میدهم و اگر دو پرسش ‏را جواب دادى دو ثلث آن را به تو مى ‏پردازم و اگر هر سه پرسش را پاسخ‏ گفتى تمام مالى را كه مى ‏خواهى به تو مى‏ دهم".

اعرابى عرض كرد: آیا كسى مانند تو كه اهل علم و شرف است از چون‏ منى مى ‏خواهد بپرسد؟

حضرت فرمود: "آرى. از جدّم رسول خدا صلى‌ الله‌ علیه‌ و آله شنیدم كه مى ‏فرمود.معروف به اندازه معرفت است".

اعرابى عرض كرد: آنچه مى ‏خواهى بپرس اگر پاسخ دادم (كه هیچ) و گرنه جواب آنها را از تو فرا خواهم گرفت. و لا قوة الا باللَّه.

امام علیه السلام پرسید: "برترین اعمال چیست؟"

اعرابى گفت: ایمان به خدا.

حضرت سؤال كرد: "راه رهایى از نیستى و نابودى چیست؟"

اعراى گفت: اعتماد به خداوند.

امام حسین پرسید: "زینت دهنده انسان چیست؟"

اعرابى گفت: علم همراه با حلم.

امام پرسید: "اگر این نشد؟"

اعرابى گفت: مال همراه با مروّت.

حضرت پرسید: "اگر این نشد؟"

اعرابى گفت: "فقر همراه با صبر".

حضرت پرسید: "اگر این نشد؟"


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین، اخلاق امام حسین، بخشنده و بزرگوار،
آنچه می خوانید حاصل گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین محمد صحتی سردرودی از محققان و پژوهشگران حوزه علمیه است که در آن اوضاع مسلمانان بعد از حادثه عاشورا و نقش حضرت امام سجاد(ع)  و زینب(س) در مدیریت بحران و نیز مباحث پیرامون اربعین بررسی شده است.
 
* اوضاع نامناسب جامعه اسلامی بعد از عاشورا
شیعیان پس از واقعه دردناک عاشورا بدترین روزها را می گذراندند، عاشورا اولین روز از غمبارترین روز های پیروان صدیق رسول الله(ص) بود و بعد از واقعه عاشورا وضعیت شیعیان بدتر شد ؛ بعد از شهادت، امام حسین (علیه السلام) میان مسلمانان چند دستگی بوجود آمد و فاجعه بعد از فاجعه، جامعه اسلامی را تهدید کرد و هر یک از سران حکومتی قیام کردند، حتی ابن زیاد و عبد الله بن زبیر هم داعیه خلافت داشتند و کسانی که در روی زمین منفورترین و مبغوض ترین چهره ها بودند، به خلافت طمع نمودند و خواستند متولی دین اسلام و مسلمانان شوند و از سوی دیگر خوارج هم در آن ایام به جولان پرداختند و هر کسی از ایشان چند نفر را دور خودش جمع و آشوبی به پا می کرد ؛ خلاصه بعد از عاشورا اوضاع، خیلی آشفته شده بود ؛ از طرفی حزب توابین به فرماندهی سلیمان بن صرد خزاعی و از طرف دیگر مختار ثقفی قیام نمود.
 
* فعالیت های سیاسی و تبلیغی امام سجاد(ع) بعد از واقعه عاشورا
جامعه مسلمین در آن روزگار دچار حرج و مرج شده بود و شهادت 18 انسان برگزیده از بنی هاشم هرج و مرج بزرگی در بلاد مسلمین ایجاد کرده بود، حتی اصول اولیه انسانی هم فراموش شده بود. از آنجایی که فرزند رسول الله(ص) کشته شده بود، دیگر جایی برای این حرفها نمی ماند؛ سلیمان صرد خزاعی 92 ساله و از صحابه پیامبر(ص) و اصحاب امیر المومنین (علیه السلام) ؛ عده ای از اصحاب علی (علیه السلام) و شیعیان را به دور خود جمع کرد و به صورت بسیار تکان دهنده ای سر مزار امام حسین(ع) رفتند و گریه و زاری نمودند و بعد از آن مطالب، سلیمان و یارانش به قصد شهادت به لشکریان یزید و ابن زیاد حمله کردند و زمانی که به سلیمان می گفتند: حکومتی تشکیل بده ؛ می گفت : ما به دنبال دنیا نیستیم و نمی خواهیم بعد از امام حسین (علیه السلام) زنده بمانیم.
 
اوضاع بسیار وخیم تر و بدتر از عاشورا شده بود؛ و در این بین انصافا امام سجاد (علیه السلام) با درایت کامل جامعه شیعی را هدایت کردند.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : عاشورا، امام سجاد (ع)، اربعین، اسلام، امام حسین (ع )، کربلا،


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :