مقاتل
معرفی کتاب

روایتی از مقتل امام حسین علیه السلام شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید ابن معاویه، خروج امام از مدینه و حرکتش بسوی عراق و وقایع کربلا تا بازگشتن خاندان حضرت حسین ابن علی (ع) – بی او – به مدینه.شكده باقر العلوم تألیف گردیده است.

نظرسنجی
به نظر شما عوامل قیام امام حسین(ع) کدام موارد زیر است؟








دوستان
حمایت
  • حسین(علیه السلام) گوهر جاودانه ادیان

    رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد....

    ادامه مطلب ...
  • عشق به سیدالشهدا

    ستمگران و حكام ‏جور و پیروان باطل، وقتى با یك فكر و ایمان و گرایش معنوى ‏نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و نمودها و سمبل هاى آن تفكر و باور حمله مى‏ كنند....

    ادامه مطلب ...
  • ارتباط امام مهدى(ع) با امام حسین(ع)

    از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاكنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و كره خاك هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان هر یك از حق‏ مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده...

    ادامه مطلب ...
  • سرّ عدد چهل

    اعداد نه تنها در زندگی مادی که در زندگی معنوی ما نیز حائز اهمیت فراوانند ، تعدا رکعات نماز ، تعداد تسبیحات اربعه ، تعداد تسبیحات حضرت فاطمه (س) و امثال اینها نشان می دهند که زندگی معنوی جدا از اعداد نیست ...

    ادامه مطلب ...
امام صادق علیه السلام : «عاشورا روزی است که حسین میان یارانش کشته شد و بر زمین افتاد».

امام رضا علیه السلام : «هر کس عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را روز شادی و سرورش می گرداند».

امام صادق علیه السلام : «روز شهادت امام حسین علیه السلام ، سوگناک ترین روزهاست».

امام رضا علیه السلام : «هر کس در روز عاشورا کار و کسب خود را فرو گذارد، خداوند حاجت های دنیا و آخرت او را برآورده می سازد».

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : «ای فاطمه! همه چشم ها در روز قیامت گریان است، جز چشمی که بر مصیبت های حسین علیه السلام بگرید».

امام حسین علیه السلام : «من کشته اشکم. هر مؤمنی که مرا یاد کند، اشکش روان می شود».

امام سجاد علیه السلام : «من پسر کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند. من پسر کسی هستم که جنیّان در زمین و پرندگان در هوا برای او نوحه سرایی کردند».

امام رضا علیه السلام : «اگر بر حسین بگریی، چندان که اشک هایت بر گونه ات جاری شود، خداوند گناهانت را می آمرزد».

امام رضا علیه السلام : «چون ماه محرم می رسید، کسی پدرم را خندان نمی دید و چون روز عاشورا فرا می رسید، آن روز، روز سوگواری و اندوه و گریه او بود و می فرمود: در چنین روزی بود که حسین علیه السلام کشته شد».


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : کربلا، امام، عاشورا، زیارت، خدا، تربت امام حسین علیه‌السلام،
جمعه 29 بهمن 1395 :: نویسنده : عبرات
راه و روش عفو را بگیر و به نیکی ها فرا بخوان و از جاهلان دوری کرده، روی بگردان و هر گاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه ببر؛ دانستی که او شنوای دانا است. کسانی که تقوا پیشه کرده اند، هنگامی که وسوسه های شیطان به آنان برسد، به یاد خدا می افتند و در این هنگام، بینا و روشن بین می گردند؛ ولی افراد بی تقوا را برادران شیطانی شان به سوی ضلالت و گمراهی به پیش می برند و کوتاهی نمی کنند.(اعراف آیه 199- 202)

این آیه ها، روش رفتار با مخالفان و نادانان را بیان کرده اند که باید ملاک کار انسان در جامعه، عفو باشد و نیز به خوبی ها امر شود و از جاهلان- که کار را از سر اندیشه صحیح انجام نمی دهند- دوری شود؛ اگر انسان دچار وسوسه های شیطان شد، به خداوند پناه برد؛ تقوا است که هنگام هجوم افکار شیطانی به انسان، روشن بینی می دهد و آدمی می تواند آبرومندانه، خود را از ماجراهای خطرناک بیرون بکشد.

اکنون امام حسین علیه السلام را در مواقف مشکل و خطرناکی که بیش تر مردم در آن هنگام، به بیراهه می روند، مانند هنگامه های رویارویی با مخالفان و بدخواهان بنگریم و واکنش آن پیشوای بزرگ انسانی را در برابر تندی ها، خشونت ها و درشت گویی های دشمنان قسم خورده اش ببینیم. محدّث بزرگوار، قمی رحمه الله می گوید:

در بعضی کتاب ها دیدم که عصام بن مصطلق می گوید: وارد مدینه شدم و امام حسین بن علی علیه السلام را دیدم. وضع آرام و بهجت انگیز او و جلالت قدر وی مرا به شگفتی واداشت و حسد مرا به او برانگیخت و آن چه از دشمنی و کینه توزی به پدر او در دل، پنهان می داشتم، یک باره ظاهر شد. به او گفتم: تو فرزند ابوترابی؟ فرمود: «آری». در این هنگام، با شدت، زبان را به ناسزاگویی او و پدرش گشودم. او نگاهی به رأفت و مهربانی به سوی من افکند. آن گاه فرمود: «اعوذُ بالله من الشیطان الرجیم. خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهِلِینَ* وَ إمّا ینْزَغَنَّک مِنَ الشَّیطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ* إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ* وَ إِخْوانُهُمْ یمُدُّونَهُمْ فِی الغَی ثُمَّ لا یقْصِرُونَ».[1]

آن گاه فرمود: «کار را بر خود سبک و آسان گردان و از خداوند، برای من و خودت طلب آمرزش کن. اکنون اگر از من یاری بخواهی، من تو را یاری می کنم و اگر در خواست عطا کنی، به تو عطا می کنم و اگر از من ارشاد بخواهی، تو را ارشاد می کنم».

عصام گفت: من از گفته و جسارت خویش پشیمان شدم و آن حضرت به فراست، پشیمانی مرا دریافت و فرمود: «لا تَثْرِیبَ عَلَیکمُ الیوْمَ یغْفِرُ اللَّهُ لَکمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألْرّاحِمِینَ».[2] [این آیه از زبان یوسف پیغمبر است که به برادران خود، در مقام عفو از آنان فرمود: امروز عتاب و سرزنشی بر شما نیست. خداوند شما را بیامرزد و او ارحم الراحمین است ]. فرمود: آیا تو از اهل شامی؟ عرض کردم: آری. فرمود: «شنشة اعرفها من اخزم». این مَثَلی است که حضرت آن را به مناسبت آوردند و غرض آن است که دشنام دادن به ما، عادت اهل شام است که معاویه آن را در میان آنان رواج داده است.

بعد فرمود: «خداوند ما و تو را به سلامت بدارد. هر حاجتی که داری، با گشاده رویی از من بخواه که مرا در نزد بهترین ظن و گمان خود می یابی. ان شاء اللَّه تعالی».

عصام می گوید: از این اخلاق شریف آن حضرت، در برابر آن جسارت ها و دشنام ها که از من سرزده بود، چنان شدم که زمین بر من تنگ شد و دوست داشتم که به زمین فرو روم. به ناچار آهسته از آن حضرت دور شدم، در حالی که به مردم پناه می بردم؛ ولی پس از آن مجلس، کسی نزد من محبوب تر از آن حضرت و پدرش نبود.[3]

در این جریان، چون آن شخص از جسارت خود شرمنده شد و امام علیه السلام این مطلب را به فراست دریافتند، راضی نشدند که او حتی چند لحظه هم در شرمساری بماند.

از این رو، بی درنگ آیه کریمه را خواندند، همان آیه ای که سخن حضرت یوسف صدّیق، در مقام عذرخواهی از برادرانش را بیان می کند؛ به این معنا که ملامتی بر شما نیست، خجل نباشید، که خداوند شما را می آمرزد و او رحم کننده ترین رحم کنندگان است. بدین ترتیب، آن شخص را در فضایی از شفقت و مهربانی قرار دادند.

پی نوشت ها:
[1] همان
[2] یوسف( 12) آیه 92
[3] سفینةالبحار، ج 1، ص 421؛ منازل الآخره، ص 207
منبع :منبع : امام حسین (ع) و قرآن (مجموعه مقالات)، ص: 24




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : سبک زندگی، عفو و گذشت، امام حسین (ع)، طلب آمرزش،
جمعه 15 بهمن 1395 :: نویسنده : عبرات
بوستان عصمت نبوی چشم به راه شکفتن غنچه دیگری است بر شاخه گل یاس؛ همان یاسی که بر دامانش کوثر عصمت جاری است و بر شاخسارش گل های امامت هویدا.

اگرچه پیامبر در مدینه حضور ندارند، امّا برای آمدن این میهمان لحظه شماری می کنند.

چشم ها در انتظارند و ملایک جای جای خانه به خدمت ایستاده اند. بوی عطری بهشتی در فضای خانه زهرا می پیچد و زینب دختر علی بن ابی طالب، علیه السّلام، بانویی از جنس نور و زاده فاطمه زهرا علیهاالسلام ، چشم به دنیا می گشاید و عالم را به حضورش نوری تازه می بخشد.

میلاد این نور تابان، گل خوشبویِ خاندان عصمت بر شیعیان و شیفتگان آن بانوی بزرگ مبارک باد.




نوع مطلب : مناسبتها
برچسب ها : میلاد حضرت زینب کبری، بانو بزرگ اسلام، عصمت نبوی، علی بن ابی طالب، علیه السّلام،
کرامت علمی
مرحوم آیت اللّه‌ سیدعلی طباطبایی، از دانشمندان بزرگ شیعه، هنگام نوشتن کتاب ریاض المسائل برای نگارش احکام قبله با مشکل روبه‌ رو شد؛ زیرا با علم هیئت و نجوم آشنایی نداشت. ایشان از یک استاد علم هیئت خواست برخی از مسائل آن علم را که با مبحث قبله ارتباط داشت به او بیاموزد. آن شخص نیز بدون در نظر گرفتن شأن و احترام آن عالم بزرگ، همراه با غرور و منّت درخواست ایشان را پذیرفت. آن عالم شریف از برخورد متکبّرانه وی دلگیر شد و شب را تا صبح در حرم امام حسین علیه‌ السلام به عبادت و راز و نیاز گذراند و از خدا خواست تا به برکت وجود حضرت سیدالشهداء مطالب ضروری علم هیئت را به او افاضه کند. چنین نیز شد و ایشان بدون آنکه علم هیئت را نزد کسی بیاموزد، مباحث قبله را بدون مشکل نوشت.

الهام مرثیه
محدّث بزرگ مرحوم میرزا حسین نوری رحمت ‌الله علیه، نویسنده کتاب شریف مُستدرَک الوسائل می‌گوید که مرحوم شیخ جعفر شوشتری برای من نقل کرد: در اوایل تحصیل علوم دینی به کتاب‌های مواعظ و مصائب اهل بیت علیهم‌السلام تسلط کافی نداشتم. به همین دلیل، در ماه رمضان بر روی منبر از کتاب تفسیر صافی و در ایام محرم از یک کتاب مرثیه، استفاده می‌کردم و از روی آن می‌خواندم. شبی با خود گفتم: «تا کی من باید از روی کتاب بخوانم». در همان لحظات به خواب رفتم. در عالم رؤیا به خیمه امام حسین علیه‌ السلام وارد شدم و به آن حضرت سلام کردم. حضرت مرا نزدیک خود نشاند و به حبیب بن مظاهر فرمود: «این مهمان ماست». ما که آب نداریم از او پذیرایی کنیم. غذایی آماده ساز ونزد میهمانمان بیاور». حبیب غذایی نزد من گذاشت. از آن چند لقمه‌ ای خوردم و از خواب بیدار شدم. در آن هنگام قدرت سخنوری و اشاره به مصیبت‌های امام حسین علیه‌ السلام را بیش از گذشته در خود احساس می‌کردم و حس کردم این امور به من الهام شده است.

طول عمر در سایه توسل
آیت اللّه‌ حاج شیخ عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم می‌گوید: هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که شخصی به من گفت: «کارهایت را انجام بده، سه روز دیگر خواهی مرد» پس از بیدار شدن گفتم، البته خواب است. شاید تعبیر نداشته باشد. روز سه‌شنبه و چهارشنبه به درس مشغول بودم و خواب از خاطرم رفت. روز پنج‌شنبه به باغ مرحوم سیدجواد رفتیم. آنجا لرز شدیدی مرا گرفت. هر چه روانداز بود روی من انداختند، ولی من در میان آتش تب می‌سوختم. گفتم: «زودتر مرا به منزل برسانید». به یاد خواب سه شب پیش افتادم و نشانه‌ های مرگ را در خود دیدم. ناگهان دو نفر بر من آشکار شدند و دو طرفم نشستند و گفتند: «اَجَل این مرد رسیده است، مشغول قبض روح او شویم». در این هنگام، با توجه عمیق قلبی به امام حسین علیه‌ السلام متوسل شدم و گفتم: «ای حسین عزیز! دستم خالی است. زاد و توشه‌ ای برای آخرت تهیه نکرده‌ ام». ناگهان شخصی نزد آن دو آمد و گفت: «سیدالشهداء فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما توسل کرد و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم که مرگش را به تأخیر اندازد».


ادامه مطلب

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : علماء، توسل، امام حسین علیه‏ السلام، کربلا، شفاعت،
بخشنده و بزرگوار

1 - روزى یك اعرابى نزد امام حسین(ع) آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا(ص) من پرداخت دیه ‏اى كامل را ضمانت كرده‏ ام امّا از اداى آن ‏ناتوانم. با خود گفتم كه از بزرگوارترین مردم، آن را تقاضا می‏كنم و از خاندان رسول اللَّه كسى را بزرگوارتر و بخشنده ‏تر نیافتم. پس امام حسین به وى فرمود: "اى برادر عرب از تو سه پرسش مى ‏كنم ‏اگر یكى از آنها را پاسخ گفتى ثلث آن دیه را به تو میدهم و اگر دو پرسش ‏را جواب دادى دو ثلث آن را به تو مى ‏پردازم و اگر هر سه پرسش را پاسخ‏ گفتى تمام مالى را كه مى ‏خواهى به تو مى‏ دهم".

اعرابى عرض كرد: آیا كسى مانند تو كه اهل علم و شرف است از چون‏ منى مى ‏خواهد بپرسد؟

حضرت فرمود: "آرى. از جدّم رسول خدا صلى‌ الله‌ علیه‌ و آله شنیدم كه مى ‏فرمود.معروف به اندازه معرفت است".

اعرابى عرض كرد: آنچه مى ‏خواهى بپرس اگر پاسخ دادم (كه هیچ) و گرنه جواب آنها را از تو فرا خواهم گرفت. و لا قوة الا باللَّه.

امام علیه السلام پرسید: "برترین اعمال چیست؟"

اعرابى گفت: ایمان به خدا.

حضرت سؤال كرد: "راه رهایى از نیستى و نابودى چیست؟"

اعراى گفت: اعتماد به خداوند.

امام حسین پرسید: "زینت دهنده انسان چیست؟"

اعرابى گفت: علم همراه با حلم.

امام پرسید: "اگر این نشد؟"

اعرابى گفت: مال همراه با مروّت.

حضرت پرسید: "اگر این نشد؟"

اعرابى گفت: "فقر همراه با صبر".

حضرت پرسید: "اگر این نشد؟"


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : امام حسین، اخلاق امام حسین، بخشنده و بزرگوار،
آنچه می خوانید حاصل گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین محمد صحتی سردرودی از محققان و پژوهشگران حوزه علمیه است که در آن اوضاع مسلمانان بعد از حادثه عاشورا و نقش حضرت امام سجاد(ع)  و زینب(س) در مدیریت بحران و نیز مباحث پیرامون اربعین بررسی شده است.
 
* اوضاع نامناسب جامعه اسلامی بعد از عاشورا
شیعیان پس از واقعه دردناک عاشورا بدترین روزها را می گذراندند، عاشورا اولین روز از غمبارترین روز های پیروان صدیق رسول الله(ص) بود و بعد از واقعه عاشورا وضعیت شیعیان بدتر شد ؛ بعد از شهادت، امام حسین (علیه السلام) میان مسلمانان چند دستگی بوجود آمد و فاجعه بعد از فاجعه، جامعه اسلامی را تهدید کرد و هر یک از سران حکومتی قیام کردند، حتی ابن زیاد و عبد الله بن زبیر هم داعیه خلافت داشتند و کسانی که در روی زمین منفورترین و مبغوض ترین چهره ها بودند، به خلافت طمع نمودند و خواستند متولی دین اسلام و مسلمانان شوند و از سوی دیگر خوارج هم در آن ایام به جولان پرداختند و هر کسی از ایشان چند نفر را دور خودش جمع و آشوبی به پا می کرد ؛ خلاصه بعد از عاشورا اوضاع، خیلی آشفته شده بود ؛ از طرفی حزب توابین به فرماندهی سلیمان بن صرد خزاعی و از طرف دیگر مختار ثقفی قیام نمود.
 
* فعالیت های سیاسی و تبلیغی امام سجاد(ع) بعد از واقعه عاشورا
جامعه مسلمین در آن روزگار دچار حرج و مرج شده بود و شهادت 18 انسان برگزیده از بنی هاشم هرج و مرج بزرگی در بلاد مسلمین ایجاد کرده بود، حتی اصول اولیه انسانی هم فراموش شده بود. از آنجایی که فرزند رسول الله(ص) کشته شده بود، دیگر جایی برای این حرفها نمی ماند؛ سلیمان صرد خزاعی 92 ساله و از صحابه پیامبر(ص) و اصحاب امیر المومنین (علیه السلام) ؛ عده ای از اصحاب علی (علیه السلام) و شیعیان را به دور خود جمع کرد و به صورت بسیار تکان دهنده ای سر مزار امام حسین(ع) رفتند و گریه و زاری نمودند و بعد از آن مطالب، سلیمان و یارانش به قصد شهادت به لشکریان یزید و ابن زیاد حمله کردند و زمانی که به سلیمان می گفتند: حکومتی تشکیل بده ؛ می گفت : ما به دنبال دنیا نیستیم و نمی خواهیم بعد از امام حسین (علیه السلام) زنده بمانیم.
 
اوضاع بسیار وخیم تر و بدتر از عاشورا شده بود؛ و در این بین انصافا امام سجاد (علیه السلام) با درایت کامل جامعه شیعی را هدایت کردند.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : عاشورا، امام سجاد (ع)، اربعین، اسلام، امام حسین (ع )، کربلا،
دوشنبه 24 آبان 1395 :: نویسنده : عبرات
در مکتب کرامت
خداوند کریم مظهر کرامت است و در آیات متعددی از قرآن به این مطلب اشاره شده است. از جمله می فرماید: «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام.»(1)

از مصادیق بارز کرامت امر نبوت پیامبران است که بدینوسیله از اکرام الهی بهره مند شده تا در مکتب وحی درس کرامت دهند و بر محور این ویژگی انسانها را به سوی نور و سعادت رهنمون گردند پیامبر اکرم(ص) در این باره می فرماید: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.»(2)

خداوند بندگان خاص و اولیاء خویش را به مقام مکرّمان رسانید و آنها را به عالی ترین درجات و رفیع ترین مراتب انسانی نائل گرداند و نفسشان را از هرگونه فرومایگی و پستی منزّه و مبرّا کرد. کرامت در سایه سار تقوای الهی و رستن از وابستگی های دنیوی و محدودیت های مادی حاصل می گردد و پیشوایان دین بوسیله آن از مبدأ فیض ربوبی، دلها و چشمهای عاشق حق را به فراسوی ماده و طبیعت سیر می دهند. کرامت فضیلتی است چون اعجاز که اولیاء الهی بدان متصفند و در پرتو آن توان خرق عادت دارند.

امام حسین(ع) که در خاندانی کریم پرورش یافت اهل کرامت است و در زندگی جاودانه و مبارزه خالصانه اش خوارق عادات بسیاری به چشم می خورد. آن حضرت در دعای شب عاشورا فرمود: «اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه و علّمتنا القرآن و فقّهتنا فی الدین.»(3)

پیامبران و امامان(ع) خزانه داران دانش الهی
خداوند متعال وجود مقدّس رسول اکرم(ص) را از نور خویش بیافرید و او را با اخلاقی نیک و خصالی پسندیده برای رهبری مردم برگزید. قلب پاک آن حضرت را جایگاه وحی الهی و تجلی گاه انوار خدایی قرار داد، مقامش را چنان رفیع گرداند که جز ذات احدی و وصی بر حقش علی بن ابیطالب(ع) کسی او را نشناخت. لطف و اراده پروردگار مهربان بر این تعلق گرفت که بعد از رحلت آن شخصیت یگانه، احکام جاودانی دین اسلام بدون مُبَیّن و مفسّر باقی نماند و جانشینی او را کسی بر عهده گیرد که همانند آن حضرت دارای مقام عصمت و صاحب نفسی پاک و آراسته باشد. از این رو خلافت ائمه معصومین(ع) که منصبی است الهی در وجود امیرالمؤمنین(ع) و یازده فرزندش ثابت و منحصر گشت و علم و ایمان و آثار نبوت به آنها واگذار شد. خداوند در باطن آن حضرت نیرویی قرار داد تا به وسیله آن قدرت یابند، از وجود کائنات خبر دهند و از هر اتفاق در عالم خلقت آگاه شده و با نور عظمت خویش راه را بر مشتاقان حق و حقیقت بگشایند و آنان را به سر منزل مقصود برسانند. یکی از یاران امام صادق(ع) می گوید: روزی در کنار حجر اسماعیل خدمت آن حضرت نشسته بودیم. که فرمود: سوگند به صاحب این خانه اگر من نزد موسی و خضر بودم به آنها می گفتم که من از شما اعلم هستم و به آنان مطالبی را می گفتم که از آن بی اطلاع بودند.

زیرا موسی و خضر فقط از گذشته خبر داشتند ولی ما از آینده خبر داریم تا قیام قائم و این علم را ما از پیامبر(ص) به ارث برده ایم.(4) از روایات استفاده می شود که برای خداوند دو علم است یکی آنکه خاص حضرت احدیت است و کسی بر آن اطلاعی ندارد دیگری آن است که به رسولان و فرشتگان عطا نموده است علم امامان معصوم(ع) به حالات بندگان و اخبار زمان و مکان از همین نوع است. ائمه اطهار(ع) بوسیله قوه مقدسی که خداوند از ابتدای خلقت در نهاد آنها گذاشته است، از مکتونات قلبی انسانها مطلع شده و از حوادث حال و آینده خبر می دادند. در زندگی آنها حالات غیبی و خوارق عاداتی بسیار وجود دارد که بنابر مقتضیات زمان گاه بر دیگران آشکار و گاهی مکتوم مانده است.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : خدا، پیامبر، رسول خدا، یارانش، کربلا، امام حسین(ع)،
چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: نویسنده : عبرات
چرا اباعبدالله الحسین( ع) همانند پدر یا برادر بزرگوار خویش در مقابل طاغوت زمان سکوت نکرد؟

1. طاغوت زمان او، انسانی متجاهر به فسق، آلوده، شراب خوار و زناکار بود، در حالی که در زمان حضرت علی(ع) و یا امام حسن مجتبی(ع)، چنین وضعی وجود نداشت. کردارهای ناپسند یزید به عنوان زمام دار حکومت اسلامی پی آمد ناگواری برای جامعه ی اسلامی داشت. در این صورت، چنین رفتاری کم کم مشروعیت می یافت و همه ی ارزش های اسلامی زیر سؤال می رفت و مسلمانان نیز آلوده می شدند.

2. حکومت اسلامی در زمان دو امام اول، نو بنیاد بود و هر گونه کشمکشی بر سر قدرت، به تشویش اذهان عمومی می انجامید و با مخالفت مردم روبه رو می شد. بنابراین، مردم از باور خود به ائمه ی اطهار(ع) روی گردان می شدند.

3. همچنین کشمکش های درونی مسلمانان بر سر زمام داری، بهانه ی خوبی برای دشمنان خارجی مانند یهودیان بود تا آشکارا به تضعیف مسلمانان بپردازند و اساس اسلام را با خطری جدی روبه رو سازند.

 باری، اوضاع زمان امام حسین(ع) با زمان خلفا و معاویه تفاوت داشت؛ زیرا حکومت اسلامی استقرار یافته بود، ولی انسانی فاسق بر جامعه حکم می راند. بنابراین امام واجب می دانست که با این بدعت خطرناک رویارو شود. ایشان در پاسخ به پیشنهاد بیعت با یزید می فرماید:

عَلَی الإسلامِ السَّلامُ إذَا بُلِیتِ الأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثل یزید؛ حال که فرمان روایی مسلمانان به یزید فاسق واگذار شده است، باید فاتحه ی اسلام را بخوانیم.1

دعوت مردم کوفه تا چه اندازه در انگیزه ی قیام امام حسین(ع) اثر داشت؟

امر به معروف و نهی از منکر از عوامل اصلی شکل گیری قیام امام حسین(ع) بود. امام از آغاز، نهضت خود را از هر گونه انگیزه ی غیرخدایی و اتهام هایی که درباره ی خروج ایشان از مدینه بر سر زبان ها بود، پاک ساخت. ایشان با ندایی رسا فرمود هدفش از این حرکت، احیای سنت های فراموش شده ی نبوی و پاس داشت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه است. بنابراین، حتی اگر کوفیان برای حضرت نامه نمی نوشتند، ایشان دست به این قیام می زد. البته در این صورت، ممکن بود مکان درگیری با نیروهای مخالف تغییر کند، ولی در مسیر و هدف مبارزه تغییری ایجاد نمی شد. در این میان، مردم کوفه در روند آزمون الهی قرار گرفتند ولی سربلند بیرون نیامدند. جنبه های گوناگون این قیام بسیار فراتر از جغرافیای زمانی و مکانی کوفه بود. دعوت مردم کوفه در این جریان، نقشی فرعی داشت. امام حسین(ع) بدون اطمینان و تکیه به این دعوت، قیام خود را آغاز کرد و از آن تنها به عنوان مسئله ای عمومی برای مخالفت با حکومت سراسر فسق و فجور وقت، بهره گرفت.


ادامه مطلب...

نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : عاشورا، امام حسین (ع)، قیام، کربلا، زن، شهادت،
یکشنبه 24 مرداد 1395 :: نویسنده : عبرات
دستش را گرفت. پاهایش را نگاه کرد تا روی پله ها بگذارد. خودش پشت سرش رفت و روی صندلی اتوبوس نشست. چادرش را مرتب کرد. لب هایش تکان می خورد. همان طورکه لب هایش تکان می خورد، سرش را چرخاند و به خود و پسرش فوت کرد. بعد لحظه ای ساکت شد و گفت: «اگر این دفعه هم مثل دفعه قبلت بشود چی؟»...

همان طور که بند کفش هایش را می بست، یکهو بی حرکت شد. موبایلش را برداشت و در دفتر تلفن، ص را وارد کرد. صالح را گرفت: «آقا! ما را حلال کنید دیگر... ان شاء الله می خواهیم برویم کربلا... یکهویی شد... برای اربعین».

از زیر قرآن رد شد. خم شد پایین. پایش را بوسید. مادر زیر بازویش را گرفت و بلندش کرد. روبوسی کردند. صورتش چین خورده و خیس بود. همان طورکه دست های زبرش توی دستش بود، خم شد و دستش را بوسید. لحظه ای به هم نگاه کردند. با صلوات سوار اتوبوس شدند. به ذهنش فشار آورد. ببیند کسی را جا انداخته یا نه. دفتر تلفن موبایلش را نگاه کرد. همه را دانه دانه چک کرد. روی یک اسم ماند. کمی مکث کرد و شماره گرفت: «سلام آقا!... کربلا حلال کنید... کی گفته؟... بمب... کربلا؟... نه بابا... تا حالا که مرز باز بود... توکل بر خدا.» دلش شور می زد. یاد آخرین نگاه مادر افتاد. می خواست خودش برود، اما نگذاشت. گفت که هنوز امنیت ندارد. سنش هم که بالا بود و خطرناک. طلاهایش را فروخت، حتی حلقه ازدواج و گردن بند کعبه یادگار پدرش را. نذر کرده بود یک زیارت اربعین در کربلا بخواند. اگر توانست خودش و اگر نه نایب بگیرد.

به بیرون نگاه کرد. هنوز قم را رد نکرده بودند. بلند شد. سر صندلی مدیر کاروان رفت. دانه های تسبیح تربتش را به آرامی رد می کرد. موهای وسط سرش ریخته بود. مدیر سرش را بلند کرد و بعد از سلام با هم دست دادند: «...آقا! مرزها بسته شده؟» مدیر نگاه کرد. نفس عمیقی کشید و گفت: «چطور؟» احساس می کرد موهای سرش دانه دانه می خواهند از جا دربیایند. انگار قلبش در دهانش می زد. دستش را روی سینه اش گذاشت. یادگار جوان مرگ مغزی. مادر نذر کرده بود اگر پیوند موفق باشد، یک زیارت اربعین در حرم امام حسین(ع) بخواند. آب دهانش را به سختی قورت داد و گفت: «پس درسته؟» مدیر دست او را توی دستش گرفت. چند بار پشت دستش زد و گفت: «تا حالا که چیزی اعلام نکردند، توکل بر خدا.» کمی راحت شد، اما دانه های عرق همین طور از تیره پشتش به پایین می رفت.

آن قدر عرق کرده بود که موها و ریش های قهوه ای روشنش حسابی تر شده بود. پیراهنش را توی شلوارش مرتب کرد و آرام برگشت. پیرمردی چند بار به پشتش زد. برگشت. پیرمرد لیوانش را جلو آورد و گفت: «جوان! بی زحمت این لیوان را آب کن.» لب های پیرمرد خشک شده بود.

موبایلش زنگ زد. «سلام مادر... نه هنوز لب مرزیم... دلت شور نزند... پنجاه ـ شصت تا اتوبوس هست. چهار پنج ساعت... بله... تن ماهی... ».

اتوبوس تکانی خورد و حرکت کرد. زن ها چادرها را مرتب باز و بسته می کردند و خود را باد می زدند. مردها کت ها را درآوردند. مداح کاروان جامعه کبیره را هم تمام کرد. زیارت عاشورا و دعای توسل هم خوانده بود. مدیر بالا آمد: «فعلاً باید صبر کنیم.» آفتاب مستقیم می تابید، توی اتوبوس گرم شده بود. آب بهداشتی هم کم بود. فکر نمی کردند این قدر معطلی داشته باشد. از صبح لب مرز بودند. از اتوبوس پیاده شدند. بیابان بود و سایه اتوبوس ها. هرکس گوشه ای پیدا شد، چفیه اش را درآورد و چند قطره آب زد و روی صورتش انداخت. چشم هایش را بست. هرطور بود شب را خوابیدند. صبح مدیر وسط اتوبوس ایستاد و مقدمه چینی کرد: «شما که تا اینجا آمده اید، انگاری خود کربلا رفتید. باید راضی باشید به رضای خدا.» پیرمرد بلند زد زیر گریه و گفت: «از کجا معلوم دیگر بتوانم بیایم.» همهمه شد. دستش را گذاشت روی قلبش. مدیر سرش را بلند کرد و گفت: «تا ظهر صبر می کنیم. اگر رد شدیم که چه خوب، اگر رد نشدیم... .» پیاده شد. گوشه ای نشست. نیم ساعت بعد مدیر آمد و گفت: «سوار شوید، رد شدیم.» پیرمرد با خنده می دوید. صلوات فرستادند و از مرز رد شدند، اما هنوز چند کیلومتر نرفته بودند که دوباره در ایست بازرسی نگه شان داشتند. خبر دادند در آن نزدیکی بمبی گذاشته اند و چندین نفر کشته و زخمی شده اند. نمی توانستند امنیت را تضمین کنند. قلبش را فشار داد. دنبال مقصر می گشت. شاید فکر می کرد لیاقت نداشته.

به صورت مادر نگاه کرد. 65 سال. حتماً خیرش به این بود که با او بیاید. کس دیگری که نبود او را ببرد. آرزو به دل می ماند پیرزن. لبخند خشک شده مادر را که دید، از فکر بیرون آمد. چشم دوخته بود به چشم های پسر. لبخندی زد و گفت: «نه، ان شاء الله الان کربلا و نجف امنیت دارد».

مادر سرش را زیر انداخت. روبه روی حرم ایستادند. بلند خواند تا مادر هم بشنود و تکرار کند: «السلام علی ولیّ الله و حبیبه. السلام علی خلیل الله و نجیبه. السلام علی...».[1]

سیده راضیه حسینی
[1]. بخشی از زیارت اربعین.





نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : اربعین، کربلا، زیارت، نذر، مادر،
پنجشنبه 24 تیر 1395 :: نویسنده : عبرات
شخصی از انصار مسلمین مدینه به حضور امام حسین علیه السلام برای درخواست کمک مالی آمد و تقاضای کمک کرد.

امام حسین علیه السلام فرمود: ای برادر انصاری آبرو و شخصیت خود را از سؤال رودررو حفظ کن، درخواست خود را در نامه ای بنویس که من به خواست خدا آن چه را که موجب شادی توست انجام خواهم داد.

مرد انصاری در نامه ای نوشت: ای حسین پانصد دینار به فلانی بدهکارم، و او اصرار می کند که طلبش را بپردازم، با او صحبت کن تا وقتی که پولدار شوم، صبر کند.وقتی امام حسین علیه السلام نامه او را خواند، به منزل تشریف برد و کیسه ای حاوی هزاردینار آورد و به آن مرد انصاری داد و فرمود:

 با پانصد دینار، بدهی خود را بپرداز با پانصد دینار دیگر، زندگی خود را سر و سامان بده، و حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو: دین دار، جوانمرد و صاحب اصالت خانوادگی. چراکه در مورد آدم دیندار، دین، نگهدار اوست و مانع آن است که آبروی تو را ببرد و در مورد جوانمرد، او به خاطر جوانمردی، حیا و شرم می کند، و در مورد کسی که اصالت خانوادگی دارد، او برای نیازت، آبروی تو را نمی ریزد، بلکه شخصیت تو را حفظ می کند و بدون برآوردن حاجتت، رد نمی شود.

منبع: داستان دوستان/ 292 به نقل از نهج الشهادة/ 305




نوع مطلب : امام حسین (ع)
برچسب ها : آبرو، مرد انصاری، شادی، اصالت خانوادگی،


( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
هوای دل



تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد
امکانات


آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :